شمارهٔ ۵۰
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۵۰
در پی وصل تو ای دوست به جان میگردم
روز و شب بیسر و پا گرد جهان میگردم
تا ز کاشانه وصل تو نشانی یابم
بر سر کوی تو بینام و نشان میگردم
بر هواداری خورشید رخت ذره صفت
که عیان میشوم و گاه جهان میگردم
گاه چون خاک به کوی تو وطن میسازم
گاه چون باد به کوی تو روان میگردم
من از امید تو و بیم تو روزی صد بار
میشوم پیر و دگر بار جوان میگردم
ای که تا روز به خوابی خبرت نیست که من
گرد کویت همه شب نعرهزنان میگردم
میکشم بار غم عشق تو همواره به جان
گر چه دلخسته از این بار گران میگردم
میشوم زنده به بوی تو ز باد سحری
در شب هجر که بیتاب و توان میگردم
شمارهٔ ۴۹: دیدهای کو که بود لایق رویت دیدن
شمارهٔ ۵۱: آه و گناه خستهدلان از سر نیاز
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
8
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.