شمارهٔ ۴۵
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۵
من نه امروز خراباتیم و عاشق و مست
که چنین عاشق و مست آمدهام روز الست
بود پیوند حقیقی به تو این جان مرا
پیش از آن روز که جان با بدنم خود پیوست
آن حریفم که گرم سر برود در ره عشق
پای بفشارم و بر عشق نیفشانم دست
روزی از خانه به بازار روم با دف و چنگ
تا همه خلق بدانند که قلاشم و مست
عشق و سرمستی و هر چیز کز آن نیست بتر
کو بپویید و بپرسید که آن در من هست
بام من زشت شد ای خواجه هم از اول کار
چه توان کرد که این شیشه درافتاد و شکست
دلق سالوس که یک بار ز دوش افکندم
به دو صد رشته دگر بار به من نتوان بست
تا ز مستان تو غوغای صبوحی برخواست
زاهد از صومعه در کوی خرابات نشست
زاهد دون ز کجا صحبت مستان ز کجا
لایق منصب عالی نبود همت پست
در پی صومعه و بند ریا بود (جنید)
ساکن کوی مغان گشت و از آن بند گسست
شمارهٔ ۴۴: ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
شمارهٔ ۴۶: آمد اینک رمضان از پی بیقیدان باش
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
10
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.