شمارهٔ ۴۳
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۴۳
عاشق آن است که مهر از دو جهان برگیرد
هر چه جز عشق تو باشد دل از آن برگیرد
هر که فریاد من خسته به گوشش برسد
گرش از دل خبری هست فغان برگیرد
صوفی صومعه گر نوش کند باده عشق
در زمان راه خرابات مغان برگیرد
بار هجران تو این بار نه چون هر بار است
کردگارم مگر این بار ز جان برگیرد
همه منعم ز رقیب است سبب ساز مگر
مانع خیر به رودی ز میان برگیرد
برسانم به فلک ناله ز خوشخوابی بخت
بو که وقتی سر از این خواب گران برگیرد
آن کس آن جان و جهان تنگ در آغوش آرد
که به یک بار دل از جان و جهان برگیرد
در پس پرده نهان است بسی نقش غریب
تا خود این پرده که از راز نهان برگیرد
جان شیرین به لب آورد (جنید) از غم یار
بو که کام دل از آن تنگ دهان برگیرد
شمارهٔ ۴۲: حدیث عشق تو با کس نمیتوان گفتن
شمارهٔ ۴۴: ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.