شمارهٔ ۲۸
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۸
دلم به دور رخش میل لالهزار ندارد
که لاله حسن و دلآویز آن نگار ندارد
من از تفرج گلزار و باغ فارغم آری
اسیر عشق سر باغ و لالهزار ندارد
طراوتی که بناگوش و موی او را هست
بنفشه و گل نسرین نوبهار ندارد
دلم که بند بلندی و چهر یار بود
دگر هوای گل و سرو و جویبار ندارد
بجز صبا که رساند پیام من به نگار
که جز صبا به سر کوی او گذار ندارد
بگوید آن که به قهرش ز پیش خود چه براندی
ز عشق روی تو میسوزد و قرار ندارد
نه عهد بستی و گفتی به سر بریم وفا را
برو که عهد و وفای تو اعتبار ندارد
تو بیثبات که هردم ز عهد خویش نگردی
به هیچ قول کست هرگز استوار ندارد
چرا به نزد تو زنهار همچو خاک زمین است
مکن مکن که زمین تاب زینهار ندارد
دلم به یاد تو صبری همیکند به ضرورت
اگر چه طاقت دوری و انتظار ندارد
ز قلب ناسره درماندهام درست بگویم
که بیسبیکه لطف تو اعتبار ندارد
(جنید) را نظری کن که رسم پادشه آن است
که از گدای در خیل خانه عار ندارد
شمارهٔ ۲۷: گرم به قول رقیبان برند از بر خویش
شمارهٔ ۲۹: دلم سپردم و هم جان و تن روانه اوست
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
12
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.