شمارهٔ ۲۷
جنید شیرازی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۲۷
گرم به قول رقیبان برند از بر خویش
نه ممکن است که دل برکنم ز دلبر خویش
دلش سپردم و عذرم به جا همیخواهم
که شرمسارم از این تحفه محقر خویش
چو آستین ارادت ز دست بیرون است
بر آستان عبادت نهادهام سر خویش
زند به تیروم در آرزوی آن میرم
که التفات نماید به صید لاغر خویش
فراق صحبت مردن برابر است مرا
به دوستی که مگر دورم از برابر خویش
مرا مگوی که کی طالع تو نیک شود
که غافلند حکیمان ز سیر اختر خویش
صلای عشق توان زد فقیه خودبین را
ولی به خاک بباید فکند گوهر خویش
کسی بیان نکند درس عشق را چون من
که غیر فرو شستهام ز دفتر خویش
(جنید) را سر خدمت بر آستانه توست
اگر ممالک عالم کند مسخر خویش
شمارهٔ ۲۶: مطلع صبح صفا روی تو را میگویم
شمارهٔ ۲۸: دلم به دور رخش میل لالهزار ندارد
اطلاعات
وزن:
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
امیر لطف زمان
تعداد ابیات:
9
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.