برگردان به زبان ساده
ای ز خاک قدمت چشم مرا بینایی
چشم بد دور ز روی تو که بس زیبایی
هوش مصنوعی: ای کسی که وجود تو منبع نور و زیبایی است، قدمت را میبینم و به واسطه آن بینا شدهام. از چشمان بد حسودان دور بمان، زیرا زیبایی تو بسیار چشمنواز است.
ای خوش آن دیده که اول به رخت میافتد
بامدادان که به صد جلوه برون میآیی
هوش مصنوعی: خوشا به حال چشمی که صبح زود به تو نگاه میکند، زمانی که با زیباییهای متعددت از خواب برمیخیزی و جلوهگری میکنی.
لطف و انعام تو عام است ندانم که چرا
هیچ گه بر من درویش نمیبخشایی
هوش مصنوعی: تو مهربانی و بخششت به همه افراد میرسد، نمیدانم چرا هیچگاه به من، که درویش هستم، چیزی نمیدهی.
سوز من روشنت آن دم شود ای شمع چگل
که شبی سوخته باشی به غم تنهایی
هوش مصنوعی: ای شمع زیبا، آن لحظه که شعلهات روشن شود، من که در شب غم و تنهایی سوختهام، در آتش عشق تو میسوزم.
گر نیرزم به جوابی چو سلامت گویم
چشم دارم که به دشنام زبان بگشایی
هوش مصنوعی: اگر به تو جوابی نداشتم، چون سلامتی تو را بگویم، انتظار دارم که با کلام زشت جوابم را بدهی.
چند سودای بتان وای ازین خون خوردن
تا به کی طعن کسان آه ازین رسوایی
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر عشق و آرزوهای معشوقان خود رنج بکشیم و از این بیاعتنایی و آزار دیگران غمگین باشیم؟ وای از این وضع و رسوایی که برای ما ایجاد شده است.
عقل گفتا نرسد وصل سلاطین به گدا
بیش ازین در طلبش عمر چه میفرسایی
هوش مصنوعی: عقل میگوید که پیوستن به سلاطین برای گدایی امکانپذیر نیست، پس چرا عمر خود را به خاطر آن هدر میدهی؟
عشق فریاد برآورد که ای عقل خموش
بس بود لذت درد طلب و جویایی
هوش مصنوعی: عشق با صدای بلند گفت: ای عقل، دیگر بس کن! کافی است که از درد و جستجوی لذت، رنج ببری.
جامی از خیل سگان یا ز غلامان باشد
بنده حلقه به گوش است چه میفرمایی
هوش مصنوعی: انسانی که در میان گروهی از سگها یا از خدمتکاران قرار دارد، در واقع مانند بندهای است که به زنجیر وصله خورده است. حالا میپرسید که در این مورد چه نظری دارم؟