برگردان به زبان ساده
مشو سنگین دلا مشغول چوگان باختن چندین
یکی چوگان حوالت کن به من جانبازی من بین
هوش مصنوعی: دل سنگین نکن و به بازی چوگان مشغول نباش. چند نفر را برای بازی بیاور و من را به عنوان کسی که جانفشانی میکند، در نظر بگیر.
نظر بر گوی داری اینقدر گویی نمی دانی
که سرگردان تر از گویم درین میدان من مسکین
هوش مصنوعی: به چشمانت نگاه کن، اما اینقدر هم ننمایی که نمیدانی من در این میدان چقدر سرگشته و بینوا هستم.
مزن چوگان مباد افگار گردد آن کف نازک
مران توسن مباد آزار گیرد آن تن سیمین
هوش مصنوعی: با چوب بازی نکن که ممکن است آن دست لطیف آسیب ببیند و با اسب خود طوری رفتار نکن که بدن ظریف او آزرده شود.
مه از خنگ فلک خواهد به پای مرکبت افتد
چو با این عشوه و دستان کنی جولان ز پشت زین
هوش مصنوعی: وقتی که تو با این زیبایی و حرکات جذاب، از پشت زین مرکبت بجهی و به نمایش درآیی، ماه از دور هم به خاطر زیبایی تو حسرت میخورد و به زمین خواهد افتاد.
چه تازی هر طرف توسن خدا را بهر آسایش
فرود آ لحظه ای بر دیده گریان من بنشین
هوش مصنوعی: ای کاش آن اسب تندرو خدا هر لحظهای بر چشمان گریان من فرود آید و به من آرامش بخشد.
دل و جانم فدای آن رخ پرخوی که پنداری
قران کرده ست خورشید جهان افروز با پروین
هوش مصنوعی: دل و جانم فدای چهره زیبای توست که گویی خورشید جهان را با ستاره پروین در آغوش گرفته است.
مینداز از نظر جانا چنین یکباره جامی را
که هم دل در سر و کار تو کرد آن مبتلا هم دین
هوش مصنوعی: عزیزم، چنان ناگهانی مجلسی را ترک کن که آن دل باخته، تمام توجهاش به تو معطوف شده بود و دینی نسبت به تو پیدا کرده است.