برگردان به زبان ساده
از عشق تبرا چه کنم چون نتوانم
با عقل تولا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: من از عشق دوری نمیتوانم جست، زیرا نمیتوانم به عقل روی بیاورم.
از درد تو داغی ست کهن بر دل ریشم
تدبیر مداوا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: درد تو در دل من مانند زخمی قدیمی است و من نمیدانم چه تدبیری برای درمان آن اتخاذ کنم، چون نمیتوانم این درد را تحمل کنم.
از نازکی خوی تو خواهم که ز رویت
پوشم نظر اما چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: از لطافت و زیبایی تو میخواهم که به خاطر چهرهات نگاه خودم را پنهان کنم، اما چه میشود کرد که نمیتوانم این کار را انجام دهم.
هر چند که بگذشت ز حد وعده وصلت
آهنگ تقاضا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه وعده دیدار ما به پایان رسیده است، نمیدانم چه باید بکنم که نمیتوانم تقاضای خود را مطرح کنم.
خاریم شکسته ست به پا بر سر کویت
عزم گل و صحرا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: من در کوی تو به خاک افتادهام و از درد و رنج به خود میپیچم، حالا که نمیتوانم در جستجوی زیبایی و گلها دور شوم چه باید بکنم؟
زد شعله به جان شوق وصال توام امروز
تاخیر به فردا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: امروز در آتش شوق دیدار تو میسوزم، ولی نمیدانم چطور میتوانم به فردا تأخیر بیندازم چون طاقت انتظارش را ندارم.
من جامی مشهور به سودای بتانم
ترک رخ زیبا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: من در جستجوی معشوق و محبوب هستم و از زیباییهای او نمیتوانم چشمپوشی کنم. حالا که دسترسی به چهرهاش ندارم، چه کار میتوانم بکنم؟