برگردان به زبان ساده
جدا ز لاله رخ خود بهار را چه کنم
هزار داغ به دل لاله زار را چه کنم
هوش مصنوعی: من بدون چهرهی زیبای تو، بهار چه فایدهای دارد؟ هزار درد و رنج در دل دارم که به خاطر دیگران چه کنم؟
ز خون دیده کنارم پر است بی لب یار
کنار کشت و لب جویبار را چه کنم
هوش مصنوعی: چشمانم از اشک پر شده و کناری از ناز و محبت یارم نیست. حالا در این وضعیت، نمیدانم باید با لب خشک و بیحالت چطور کنار بیایم.
گرفتم آنکه کنم دیده را به گل مشغول
درون جان و دل این خار خار را چه کنم
هوش مصنوعی: من کسی را به دست آوردهام که میخواهم با او ذهنم را درگیر زیباییهای زندگی کنم، اما نمیدانم با این درد و رنجی که در درونم هست چه باید بکنم.
به طوف باغ غم روز را برم بیرون
بلا و محنت شبهای تار را چه کنم
هوش مصنوعی: در روزهایی که غم و اندوه بر دل حاکم است، نمیتوانم از بلا و درد شبهای تار رهایی یابم.
غباری از ره آن مشکبو غزال رسید
به جز عبیر کفن آن غبار را چه کنم
هوش مصنوعی: غبار ناشی از عبور آن غزال خوشبو به سراغ من آمد. حالا به جز بوی خوش کفن، چه کار میتوانم با این غبار بکنم؟
شکاف سینه توانم که بندم از مرهم
تراوش مژه اشکبار را چه کنم
هوش مصنوعی: من میتوانم دردی را که در دل دارم، بپوشانم، اما نمیتوانم اشکهایی را که از چشمانم میریزد، کنترل کنم.
ملولم از دو جهان بی جمال او جامی
چو یار نیست به دست این دیار را چه کنم
هوش مصنوعی: از زندگی در جهان بدون زیبایی او خستهام. اگر در این دنیا جامی مثل یار (عزیزم) نداشته باشم، چه کار کنم؟