برگردان به زبان ساده
چون تو در شهر مهی از من دلداده چه لایق
که نباشم به سر کوی تو آشفته و عاشق
هوش مصنوعی: وقتی تو در این شهر محبوبی، من که عاشق توام، چه مناسب است که بیخبر و آشفته در کوی تو نباشم.
آن که با روی نکو داد تو را پایه عذرا
چه عجب گر دهد از عشق مرا منصب وامق
هوش مصنوعی: این فردی که با چهره زیبا به تو احترام گذاشته، چه عجیب است اگر از عشق من، مقام و مرتبهای به من ببخشد.
گو طبیبم ز غم عشق تو پرهیز مفرما
که مزاج من بیمار به عشق است موافق
هوش مصنوعی: بیا، از عشق تو مرا دور نکن، زیرا من در عشق بیمار هستم و حال و احوالم به عشق تو مناسب است.
دل و جان بسته زلفت به رخت مهر چه ورزم
عشق را شرط نخستین چه بود ترک علایق
هوش مصنوعی: دل و جانم به زلف تو گره خورده است، در عشق تو چه جنگ و جدل کنم. شرط اول عشق چه بوده است که از وابستگیها دور شوم؟
جیب جان هر سحری می درم از مهر جمالت
نیست جز صبح درین قصه مرا شاهد صادق
هوش مصنوعی: در دل هر سحر، عشق تو همچون راز و عطری تازه میجوشد و تنها روشنایی صبح است که در این داستان، شاهد حقیقی و راستین محبت تو به من است.
گشتم از عشق تو بیمار گذر کن به سر من
کین مرض را نتوان یافت طبیبی چو تو حاذق
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو به شدت بیمار شدهام. از کنار من بگذر، چون این بیماری را هیچ پزشکی مانند تو نمیتواند درمان کند.
جامی از صدق وفا دل به نگاری ده و بگسل
ز حریفان ریایی و رفیقان منافق
هوش مصنوعی: یک فنجان پر از صداقت و وفا به معشوق بده و از رفیقان دروغین و ظاهر سازان جدا شو.