برگردان به زبان ساده
زان میان گم کرده ام سررشته تدبیر خویش
کاش مویی بخشیم از زلف چون زنجیر خویش
هوش مصنوعی: میان همه مشکلات و دشواریها، نتوانستهام راهحل مناسبی پیدا کنم. ای کاش بتوانم رشتهای از موهایم را به خاطر زلف درهمپیچیدهام ببندم تا به یاد آرم که باید به چه چیزی توجه کنم.
وه چه شیرین است لعلت گوییا آمیخته ست
شیره جانهای شیرین دایه ات با شیر خویش
هوش مصنوعی: چه لعل زیبایی داری که گویی شیره جانهای شیرین دایهات با شیر خود، در آن mezcl شده است.
نقشبند چین که در بتخانه صورت می نگاشت
پیش رویت بر زمین زد خامه تصویر خویش
هوش مصنوعی: نقاش چینی که در معبد بتها تصویر میکشید، قلم خود را بر زمین گذاشته و تصویر خود را به نمایش گذاشت.
تیرت آمد بر دل و من نیم کشته منتظر
مانده ام باشد که آیی از قفای تیر خویش
هوش مصنوعی: تیر تو به قلبم اصابت کرده و من مانند کسی که زخمی شده، در انتظار ماندهام تا شاید روزی از پشت تیر خودت بیایی.
همدم یاران تو خوش در عشرت آباد وصال
مانده من تنها درین غمخانه دلگیر خویش
هوش مصنوعی: دوستان تو در شادی و خوشی به سر میبرند، اما من به تنهایی در این خانه غم و اندوه خودم ماندهام.
خواستم عمری به کویت عذر تقصیر وفا
همچنان شرمنده ام پیش تو از تقصیر خویش
هوش مصنوعی: خواستم که سالها در نزد تو عذرخواهی کنم، ولی همواره به خاطر اشتباهاتم در مقابل تو شرمندهام.
بنده جامی پیر شد همچون غلامان بر درت
رحمی ای شاه جوانان بر غلام پیر خویش
هوش مصنوعی: من به مانند یک خدمتگزار پیر در درگاه تو، ای شاه جوان، با اشتیاق و امید به رحمت تو نگاه میکنم. دل من به مهربانیات بند است و از تو میخواهم که بر خدمتگزار سالخوردهات رحم کنی.