برگردان به زبان ساده
منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را
که ساخت جلوه گه ناز بنده خانه خود را
هوش مصنوعی: من عاشق و بندهی یگانهام که جانم فدای او شده است. او برای خود فضایی زیبا و دلنشین ساخته که من در آن سکونت میکنم.
قدم به خانه ام آن سرو تا نهاده به هر دم
هزار بوسه زنم خاک آستانه خود را
هوش مصنوعی: وقتی که آن جوان قد بلند به خانهام قدم میگذارد، هر لحظه هزار بوسه بر خاک درگاه او میزنم.
نداد دست جز اینم که ریختم ز دو دیده
به پای او گهر اشک دانه دانه خود را
هوش مصنوعی: تنها کاری که از دستم برآمد، این بود که اشکهایم را دونهدونه از چشمانم به پای او بریزم.
کبوتر حرم او به شاخ سدره و طوبی
نمی دهد خس و خاشاک آشیانه خود را
هوش مصنوعی: کبوتر حرم او در درختان پر برکت سدره و طوبی، لانهاش را از چیزهای بیارزش و ناچیز نمیسازد.
گرفت قصه دردم درازی از غم هجران
کجاست یار که کوته کنم فسانه خود را
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از درد و رنج ناشی از جدایی و فراق یار صحبت میکند و میگوید که چقدر این درد طولانی و عمیق است. او به دنبال یار خود میگردد و میخواهد داستان غمانگیز خود را کوتاه کند، اما به خاطر فقدان یار، این کار سخت است.
بهانه سازم و سویش روم ولی چو بپرسد
چه کار آمده ای گم کنم بهانه خود را
هوش مصنوعی: من بهانهای درست میکنم تا به سوی او بروم، اما وقتی از من بپرسد چرا آمدهام، به راهم نمیآید و نمیدانم چه بگویم.
چو پیش یار نگفتند شرح عشق تو جامی
رسان به عرض وی این شعر عاشقانه خود را
هوش مصنوعی: وقتی که در حضور محبوب شرح عشق تو را بیان نکردند، پس یک جام شراب بیاور و این شعر عاشقانه خود را به او تقدیم کن.