برگردان به زبان ساده
پرتو شمع رخت عکس بر افلاک انداخت
قرص خورشید شد و سایه بر این خاک انداخت
هوش مصنوعی: نور شمع زیبایی تو را به آسمانها رساند و همچون خورشید درخشید و سایهاش بر این زمین افتاد.
برقی از شعشعه طلعت رخشان تو جست
شعله در خرمن مشتی خس و خاشاک انداخت
هوش مصنوعی: ناگهان نوری از چهره درخشان تو تابید و شعلهای در میان انبوهی از علفهای خشک و بیفایده ایجاد کرد.
خوش بران رخش که عشقت فلک سرکش را
طوق در گردن ازان حلقه فتراک انداخت
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات باعث شده که عشق تو مانند گردنبند بر گردن فلک سوار بشود، و به این ترتیب، فلک را تحت کنترل درآورد.
ذوق مستان صبوحی زده بزم تو دید
صبح در اطلس فیروزه خود چاک انداخت
هوش مصنوعی: ذوق و شوق سرمستی در بزم تو باعث شد که صبح، در لباس فیروزهای خود، شکافها و زیباییهای بیشتری را به نمایش بگذارد.
می خرامیدی و ارواح قدس می گفتند
ای خوش آن پاک که سر در ره این پاک انداخت
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و حرکات دلربایت در حرکت بودی و ارواح قدسی که در اطراف بودند میگفتند ای کاش آن شخص پاک و معصوم هم که در مسیر این زیبایی قرار گرفته، خوشحال و سعادتمند باشد.
طوطی ناطقه را سر خط و عارض تو
زنگ تشویر در آیینه ادراک انداخت
هوش مصنوعی: پرنده سخنگو با زیبایی و جذابیت چهرهات در آینهای که برای درک حقیقت است، زنگی را به صدا درآورد.
جامی اهلیت اندیشه عشق تو نداشت
همتش رخت درین موج خطرناک انداخت
هوش مصنوعی: کسی که توانایی اندیشیدن به عشق تو را نداشت، جرأت نکرد در این دریای پرخطر گام بردارد.