برگردان به زبان ساده
هر زمان از دور رخ بنمایی و پنهان شوی
برق خرمن سوز عقل و هوش و صبر و جان شوی
هوش مصنوعی: هر بار که از دور زیبایی خود را نشان میدهی و سپس ناپدید میشوی، مانند جرقهای، عقل و هوش و صبر و جان من را میسوزانی.
بس که کشتی خلق اگر پیوند عمر خود کنی
عمرشان در ملک خوبی شاه جاویدان شوی
هوش مصنوعی: اگر انسانها را به هم پیوند بدهی و در زندگیاشان تأثیر بگذاری، میتوانی در سرزمین خوبی جاودانه شوی.
دل جدا دیده جدا مهمانسرای آراسته ست
تا کجا محمل فرود آری که را مهمان شوی
هوش مصنوعی: دل و چشم هرکدام دنیایی دارند و جدا از هم هستند. در این دنیا، مهمانخانهای زیبا وجود دارد که جای تعمق و تفکر در آن است. حالا سوال این است که تا کجا میخواهی سفر کنی و برای چه کسی مهمان شوی؟
تو نه آنی کز تو یابد کنج تاریکم فروغ
روز اگر خورشید رخشان شب مه تابان شوی
هوش مصنوعی: تو آن کسی نیستی که من از وجودت در تاریکیهایم روشنی بیابم، حتی اگر در شب مانند ماه روشن و زیبا نمایان شوی.
غنچه نازی تو من ابر چمن نبود شگفت
گر ببینی گریه زار من و خندان شوی
هوش مصنوعی: تو مانند غنچهای زیبا هستی و من مانند ابر در چمن، شگفتانگیز است اگر ببینی که چگونه در حال گریهام و در عین حال لبخند میزنم.
گفتیم حیران چرایی گر تو هم در آینه
صورت خود بینی از من بیشتر حیران شوی
هوش مصنوعی: وقتی در آینه به چهرهات نگاه کنی، اگر من را ببینی، بیشتر از آنچه که الان حیران هستی، شگفتزده میشوی.
رسم دلجویی نکو دانی نمی دانم چرا
چون رسد نوبت به جامی این چنین نادان شوی
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا وقتی نوبت به خوشحال کردن دل کسی میرسد، اینقدر بیخبر و نادانی میشوی.