برگردان به زبان ساده
جولاهی در خانه دانشمندی ودیعتی نهاد، چون یکچند برآمد به آن محتاج شد، پیش وی رفت، دید که بر در سرای خود بر مسند تدریس نشسته و جمعی از شاگردان پیش وی صف بسته.
هوش مصنوعی: جولاهی در خانه یک دانشمند چیزی را گذاشت و بعد از مدتی که به آن نیاز پیدا کرد، به سراغ آن دانشمند رفت. وقتی به خانهاش رسید، دید که آن دانشمند روی صندلی تدریس نشسته و تعدادی از شاگردانش در صف در برابر او ایستادهاند.
گفت: ای استاد به آن ودیعت احتیاج دارم گفت: ساعتی بنشین تا از درس فارغ شوم چون جولاه بنشست، مدت درس او دیر کشید و وی مستعجل بود و عادت آن دانشمند آن بود که در وقت درس گفتن سر خود می جنبانید جولاه را تصور آن شد که درس گفتن همان سر جنبانیدن است.
هوش مصنوعی: او گفت: استاد، من به آن ودیعت نیاز دارم. استاد پاسخ داد: کمی صبر کن تا از درس فراغت یابم. وقتی جولاه نشست، درس استاد طولانی شد و او منتظر بود. عادت استاد این بود که در هنگام درس دادن سرش را تکان میداد و جولاه تصور کرد که درس گفتن به معنی تکان دادن سر است.
گفت: ای استاد برخیز و مرا تا آمدن نایب خود گردان، تا من به جای تو سر می جنبانم و ودیعت مرا بیرون آور که من تعجیل دارم. دانشمند چون آن شنید بخندید و گفت:
هوش مصنوعی: او گفت: ای استاد، برخیز و تا نایب من بیاید، مرا به جای خود بگذار تا من برای تو در جشن بنوازم. همچنین، ودیعهام را بیرون بیاور، زیرا من عجله دارم. وقتی دانشمند این را شنید، خندید و گفت:
فقیه شهر زند لاف آن به مجلس عام
که آشکار و نهان علوم می داند
هوش مصنوعی: فقیه شهر در جمع مردم به دروغ ادعا میکند که علمهای پنهان و آشکار را میداند.
جواب هرچه از او پرسی آن بود که به دست
اشارتی بکند یا سری بجنباند
هوش مصنوعی: هرچه از او بپرسی، به گونهای پاسخ میدهد که یا با دستش اشارهای میکند یا سرش را به نشانه تأیید یا عدم تأیید تکان میدهد.