برگردان به زبان ساده
سراسیمه ای خانه در بلخ داشت
که بر مردگان گریه تلخ داشت
هوش مصنوعی: در بلخ، فردی به شدت نگران و مضطرب بود که خانهای داشت و برای مردگان، اشک و غم فراوان میریخت.
در آن شهر بی گریه کم زیستی
به خون بهر هر مرده بگریستی
هوش مصنوعی: در آن شهر که مردم به خاطر دیگران گریه نمیکنند، زندگی کردن سخت است؛ چرا که برای هر فردی که از دنیا میرود، باید به شدت عزاداری کرد.
به هر حلقه غم که پرداختی
از اشک چو لعلش نگین ساختی
هوش مصنوعی: هر بار که بر اثر غم گریه کردی، اشکهای تو مانند نگینی در حلقهای از غم تازه زیبا شدند.
نصیحتگری گفت با او نهفت
که ای هر کس از حال تو در شگفت
هوش مصنوعی: شخصی که نصیحت میکند به او گفت: هر کس از وضعیت تو آگاه است، شگفتزده شده است.
تو را این همه گریه زار چیست
نه مزدوری این گونه بیگار چیست
هوش مصنوعی: چرا اینقدر بیدلیل و بیسبب گریه میکنی؟ تو که به هیچوجه در این کار اجیر نشدهای.
مریز اشک خود را به هر خاک کوی
که این آب چشم است نی آب جوی
هوش مصنوعی: اشکهای خود را به هر گوشه و خیابانی نریز، زیرا این آب چشم به مانند آب جوی نیست که قابل تصفیه و استفاده باشد.
بخندید دیوانه کای بیخرد
که شاخ قبولت بود بیخ رد
هوش مصنوعی: ای دیوانه، بخند و شاد باش! تو که عقل و خردی نداری، چرا به کسی که به تو اعتنا نمیکند اهمیت میدهی؟
من این گریه از بهر خود می کنم
نه از مرگ هر نیک و بد می کنم
هوش مصنوعی: من این گریه را به خاطر خودم میکنم، نه به خاطر مرگ دیگران، چه خوب و چه بد.
به مردن هر آن زنده کز پا فتاد
ازان مردن خویشم آمد به یاد
هوش مصنوعی: هرگاه که کسی از پا میافتد و میمیرد، یاد من هم به زندگیاش باز میگردد.
ز غم آتش افتاد در جان من
شد از دود پر چشم گریان من
هوش مصنوعی: از غم، آتش در وجودم شعلهور شد و از دود آن، چشمانم پر از اشک گشت.
ازان آتشم دود خیزد ز چشم
وز آن دودم این آب ریزد ز چشم
هوش مصنوعی: شعلههای آتش در وجودم باعث میشود که دودی از چشمانم بلند شود و از این دود، اشکی به چشم میآید.
زهی مرد نادان که از مرگ خویش
نگردد جگرپاره و سینه ریش
هوش مصنوعی: خوش به حال مرد نادانی که از رفتن خود حزین و دلشکسته نمیشود و خود را آشفته نمیکند.
نگرید ز درد دل خود به خون
غم دل به آن گریه ندهد برون
هوش مصنوعی: از شدت درد و غم دل نمیتوانم گریه کنم و این اشکها هم به خاطر غمهایم به بیرون نمیآید.
بیا ساقیا تا جگر خون کنیم
وز این می قدح را جگرگون کنیم
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، بیایید با هم دلمان را دردناک کنیم و این جام شراب را عوض کنیم.
که غمدیده را آه و زاری به است
جگرخواری از میگساری به است
هوش مصنوعی: غم و اندوه کسی که در غم است، با گریه و ناله بهتر است، اما خوردن دلِ دیگران و خوشگذرانی با باده، بهتر از این نیست.
بیا مطربا کز طرب بگذریم
ز چنگ طرب تارها بردریم
هوش مصنوعی: بیایید، ای نوازنده، تا از شادمانی فراتر برویم و از سازها و نواهای شاد بگذریم.
ز چنگ اجل چون نشاید گریخت
ز چنگ رب تار باید گسیخت
هوش مصنوعی: چون امکان فرار از دست مرگ نیست، باید از چنگال ظالم رهایی یافت.