برگردان به زبان ساده
حکیم نخستین چو شد پرده ساز
بدینسان برون داد از پرده راز
هوش مصنوعی: حکیم اول وقتی که پرده را به هم زد، راز را به این شکل برون آورد.
که ای مطلع نور اسکندری
بلندش ز تو پایه سروری
هوش مصنوعی: ای روشنایی که نور تو همچون نور اسکندر است، بلندی مقام تو به اندازهای است که بایستهی سروری و برتری هستی.
اگر ریخت گل باغ پاینده باد
وگر رفت مه مهر تابنده باد
هوش مصنوعی: اگر گلهای باغ همیشه زیبا و پایدار بمانند و اگر ماه مهربان از آسمان برود، یا از میان برود.
ندانم که چون صبر فرمایمت
چه سان راه آرام بنمایمت
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید صبر کنم تا بتوانم راهی آرام را به تو نشان دهم.
سکندر تو را صبر فرموده است
رهت سوی آرام بنموده است
هوش مصنوعی: سکندر به تو صبر آموخته و راهی آرامش را به تو نشان داده است.
چو مردان در آن ره نهادی قدم
نکردی ز فرموده اش هیچ کم
هوش مصنوعی: وقتی که با اراده و تصمیم قوی به راهی قدم میگذاری، باید به تمام دستورات و اصول آن به دقت عمل کنی و هیچیک از آنها را نادیده نگیری.
شد از قول او کار روشن تو را
چه حاجت به فرموده من تو را
هوش مصنوعی: با شنیدن سخن او، کار تو واضح و روشن شد. به چه چیزی نیاز داری که من بگویم؟
درین محنت آباد ماتمگران
تویی بهترین همه مادران
هوش مصنوعی: در این دیار پر از غم و اندوه، تو بهترین مادران و دلسوزترین کسی هستی.
که در مرگ فرزانه فرزند خویش
نگشتی ز حکم خداوند خویش
هوش مصنوعی: در مرگ فرزند باهوش خود نتوانستی به فرمان خداوند اعتراض کنی.
ز جان تو نور یقین سرزده ست
دلت خیمه در ملک دیگر زده ست
هوش مصنوعی: از وجود تو نور یقین طلوع کرده و دل تو در سرزمینی دیگر آرام گرفته است.
به مزدیت فردا بود دسترس
که هرگز نبیند چنان مزد کس
هوش مصنوعی: در فردا پاداشی برای تو فراهم شده است که هیچکس دیگر هرگز مانند آن را نخواهد دید.