برگردان به زبان ساده
شنیدم که در عهد نوشیروان
که گیتی چو تن بود و عدلش روان
هوش مصنوعی: در زمان نوشیروان، جهان مانند یک بدن بود و عدالت او به مانند روح آن را زنده نگه میداشت.
چنان عدل در مغز جان ها نشست
که هنگامه ظالمان برشکست
هوش مصنوعی: در دل انسانها عدالت به قدری ریشه دوانید که زمانه ظالمین فرو پاشید.
فقیری در این عرصه جایی نداشت
سزای نشستن سرایی نداشت
هوش مصنوعی: فقر و ناداری هیچ جایگاهی در این دنیا ندارد و کسی که فقیر باشد، نمیتواند در مهمانیها و مجالس حاضر شود.
برای عمارت زمین خرید
که در کندنش گنجی آمد پدید
هوش مصنوعی: برای ساختن یک بنا، زمین خریداری کرد و در حین کندن زمین، گنجی پیدا شد.
کلندش شد اندر کف رنجبر
به صورت کلید در گنج زر
هوش مصنوعی: در دستان زحمتکش، او به شکل کلیدی در گنج طلا درآمد.
روانی به سوی فروشنده رفت
پی رد آن گنج کوشنده رفت
هوش مصنوعی: مردی به سمت فروشنده رفت تا نشانهای از گنجی که به دنبالش بود، پیدا کند.
بگفت آن زمین را چو بشکافتم
پر از سیم و زر مخزنی یافتم
هوش مصنوعی: وقتی زمین را شکافتم، به یک گنجینه پر از نقره و طلا برخورد کردم.
بیا گنج خود را پذیرنده شو
ز سیم و زرش بهره گیرنده شو
هوش مصنوعی: بیا به ارزشهای خود پی ببریم و از ثروتها و زیباییهای زندگی بهرهبرداری کنیم.
بگفتا من آن را چو بفروختم
ز سیم و زرش کیسه افروختم
هوش مصنوعی: او گفت وقتی که آن را فروختم، کیسهای از نقره و طلا را آتش زدم.
تصرف در آن نیست از من درست
در او هر چه یابی همه حق توست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که من نسبت به آن چیز هیچ کنترلی ندارم و هر چه در آن پیدا کنی، به حقیقت مربوط به خودت است.
نه بایع گرفت آن و نی مشتری
به داور رساندند این داوری
هوش مصنوعی: نه فروشنده آن را برداشت و نه خریدار، و این موضوع به قاضی ارجاع داده شد تا حکم کند.
بپرسید ازیشان که ای بخردان
به لشکرگه عدل اسپهبدان
هوش مصنوعی: از آنها پرسیدند که ای خردمندان در محل تجمع فرماندهان و جنگجویان عدل و انصاف، چه خبر است؟
خدا هیچ فرزندتان داده است
و یا لوح ازین نقشتان ساده است
هوش مصنوعی: خداوند هیچ فرزندی به شما نداده و یا نقشتان ساده و بیپیرایه است.
یکی گفت دارم بلی دختری
ز حال پسر زد نفس دیگری
هوش مصنوعی: یک نفر گفت که دختری دارد که حال پسرش به او شور و حال دیگری داده است.
به هم هر دو را بست عقد نکاح
وز آن گنجشان کرد خوردن مباح
هوش مصنوعی: دو نفر با هم پیوند ازدواج بستند و از آن پس، بهرهبرداری از ثروت و داراییهای یکدیگر برایشان آزاد شد.
که فرزند ازان چون شود بهره ور
رسد راحت آن به جان پدر
هوش مصنوعی: فرزند زمانی که به استقلال و موفقیت برسد، آرامش و راحتی را برای پدر خود به ارمغان میآورد.
گر آن قصه بودی درین روزگار
برآوردی از گنج هر یک دمار
هوش مصنوعی: اگر آن داستان در این زمان بود، هر یک از داستانها را از گنجینههای خود بیرون میآوردی.
شدی بایع و مشتری در سرش
ببردی به عنف از میان داورش
هوش مصنوعی: تو دلال و خریدار شدهای و به زور از میان داورانت، سخن میگویی و به نتیجه میرسی.
بیا ساقیا در ده آن جام عدل
که فیروزی آمد سرانجام عدل
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، در این دهکده آن جام عدل را پر کن که در نهایت، پیروزی و موفقیت با عدالت حاصل میشود.
بکش بازوی مکنت از جور دور
که چندان بقا نیست در دور جور
هوش مصنوعی: از قدرت و ثروت خود دوری کن، زیرا در سایه ظلم و بیمهری، دوام و ماندگاری زیادی وجود ندارد.
بیا مطربا پرده معتدل
که آرام جان بخشد و انس دل
هوش مصنوعی: بیا ای نوازنده، نغمهای را بنواز که آرامش روح را به ارمغان بیاورد و دل را صفا بخشد.
بزن تا ز آشفته حالی رهیم
ز تشویش بی اعتدالی رهیم
هوش مصنوعی: بزن تا از بینظمی و آشفتگیام رهایی یابیم و از نگرانیهای بیمورد آزاد شویم.