برگردان به زبان ساده
از هر چه سخنوران بدانند
وز لوح سخنوری بخوانند
هوش مصنوعی: سخنرانان از هر آنچه که میدانند، آگاهند و از متنهای ادبی و گفتاری الهام میگیرند.
مقبول ترین فسانه عشق است
مطبوع ترین ترانه عشق است
هوش مصنوعی: عشق زیباترین داستان و دلنشینترین آهنگ است که همه آن را میپذیرند.
زین راز چو پرده باز کردم
وین طرفه ترانه ساز کردم
هوش مصنوعی: وقتی این راز را فاش کردم، دنیایی از شگفتی و هنر را ایجاد کردم.
شد طوطی طبع من شکرخا
از قصه یوسف و زلیخا
هوش مصنوعی: طبع من به خاطر داستان یوسف و زلیخا شیرین و خوشنوا شده است، مانند طوطی.
جست از کلکم در آن شکرریز
شیرین سخنان شکر آمیز
هوش مصنوعی: از همه شما در آن لحظات شیرین و دلچسب، گفتارهایی که طعم شیرینی و لطف دارند، بهرهبرداری کنید.
در عالم ازان فتاد شوری
در خاطر عاشقان سروری
هوش مصنوعی: در دنیا شور و هیجانی به وجود آمده که باعث خوشحالی و شادمانی عاشقان شده است.
سر چشمه لطف بود لیکن
زان تشنگیم نگشت ساکن
هوش مصنوعی: چشمهی لطف و مهربانی همیشه موجود است، اما با این حال، تشنگی ما هیچگاه برطرف نمیشود.
مرغ دل من ز جای دیگر
می خواست زند نوای دیگر
هوش مصنوعی: پرنده دل من از جایی دیگر، به دنبال جویندگی یک نوا و آهنگ تازه بود.
چون قرعه زدم به فال میمون
افتاد به شرح حال مجنون
هوش مصنوعی: وقتی که قرعه کشیدم، نتیجه به نفع میمون خارج شد و به داستان مجنون اشاره کرد.
هر چند که پیش ازین دو استاد
در ملک سخن بلند بنیاد
هوش مصنوعی: با اینکه پیش از این، دو استاد بزرگ در عرصه شعر و ادب پایهگذاری کردهاند،
در نکته وری زبان گشادند
داد سخن اندر آن بدادند
هوش مصنوعی: در نکتهسنجی و بیان مسایل، زبانها آزاد و روان شدند و در این فرآیند، حقایق بیان گردید.
از گنجه چو گنج آن گهر ریز
وز هند چو طوطی این شکر ریز
هوش مصنوعی: از گنجینه، همچون گنجی درخشان، جواهرات بیرون میریزند و از هند، شیرینی مانند طوطی به بیرون میآید.
آن مقرعه زن به کوس دعوی
وین جلوه ده عروس معنی
هوش مصنوعی: آن کسی که دعا و درخواستها را به صورت واضح و شفاف بیان میکند، در واقع جلوهگری از معنا و مفهوم عمیق را به نمایش میگذارد.
آن کنده ز نظم نقش در سنگ
وین داده به حسن صنعتش رنگ
هوش مصنوعی: این کندهکاری که روی سنگ انجام شده، به خاطر هنر و خلاقیتی که در آن به کار رفته، زیبایی خاصی پیدا کرده است.
آن برده علم به اوج اعجاز
وین کرده فسون ساحری ساز
هوش مصنوعی: کسی که به اوج علم و دانش رسیده است، در واقع از سحر و جادوگری فاصله گرفته و به کارهای شگفتانگیز دست یافته است.
من هم کمر از قفا ببستم
بر ناقه بادپا نشستم
هوش مصنوعی: من هم عزم سفر کردهام و بر روی شتری آرام نشستهام.
هر جا که رسید رخش ایشان
از خاطر فیض بخش ایشان
هوش مصنوعی: هر جا که اسب زیبای آنها به پا میخاست، نعمت و خیرات آنها به یاد میآمد.
من نیز به فاقه ناقه راندم
خود را به غبارشان رساندم
هوش مصنوعی: من هم به دنبال آنها رفتم و خودم را به آن وضعیت و غبارشان رساندم.
گر مانده ام از شمارشان پس
بر چهره من غبارشان بس
هوش مصنوعی: اگر در میان آنها کم ماندهام، پس غبارشان بر چهره من نشسته است.
اکسیر وجودم آن غبار است
بر فرق نیازم آن نثار است
هوش مصنوعی: وجود من با آن غباری که بر سر نیازم میافتابد، جان تازهای میگیرد.
نی نی غرقم به موج قلزم
از خاک چرا کنم تیمم
هوش مصنوعی: من در میان امواج دریا غرق شدهام، چرا باید از خاک تیمم کنم؟
از چشمه همت آب جویم
وز روی خود آن غبار شویم
هوش مصنوعی: میخواهم از چشمه اراده و تلاش، آب زندگی بگیرم و از چهره خود همه گرد و غبارها را دور کنم.
فیاض همه سروش غیب است
دریوزه که نی ازوست عیب است
هوش مصنوعی: شخصی که از نعمتها و نعمتهای الهی بهرهمند است، در واقع به الهام و هدایتهای غیبی تکیه دارد. وابستگی به این فیضها عیب نیست، بلکه نشانهای از رسیدن به فهم و درک عمیق است.
گوهر چو توان ز کان گرفتن
سستی بود از دکان گرفتن
هوش مصنوعی: اگر بتوانی گوهر را از معدن استخراج کنی، در این صورت گرفتن آن از دکان و بازار بیفایده است.
در مشت من است دجله حقا
حقابه نبایدم ز سقا
هوش مصنوعی: در دستان من رود دجله قرار دارد و باید حق آب آن را به هیچوجه نادیده نگیرم.
جام از کف دست خویش کردن
آب از نم جوی خویش خوردن
هوش مصنوعی: جام را از دست خود بیرون گذاشتن و از نم و رطوبت جوی خود آب نوشیدن.
به زانکه خوری به کاسه زر
از حوضه ساقیان دیگر
هوش مصنوعی: بهتر است که از کاسهی زرین دیگران آب بنوشی تا اینکه از حوض کسانی که ساقیاند، بنوشی.
در لجه فیض نیست امساک
لیکن قحط است خاطر پاک
هوش مصنوعی: در دریای نعمتها، کمبود وجود ندارد، اما دل پاک، تشنه و نیازمند است.
بسته ست دهان چشمه را سنگ
چون آب کند به جوشش آهنگ
هوش مصنوعی: چشمه به خاطر سنگی که بر دهانش بسته شده، دیگر نمیتواند آب را به جوش آورد و جاری کند.
سرچشمه کنم ز سنگ خالی
تا سر کشد آب بر حوالی
هوش مصنوعی: میخواهم از سنگی که خالی است، آب بگیرم تا بتواند در اطرافش آب پخش کند.
هر سو جویی ز آب رانم
هم خود خورم آب و هم خورانم
هوش مصنوعی: هر جا که جستجو کنم، آب را پیدا میکنم؛ هم خودم از آن مینوشم و هم به دیگران میدهم تا بنوشند.
سازم ز سروش غیب ساقی
دریوزه کنم شراب باقی
هوش مصنوعی: از الهامهای غیبی، سرود میخوانم و از ساقی درخواست میکنم که شراب جاودانی به من بدهد.