برگردان به زبان ساده
بحر ازل موج کرم برگرفت
دامن ساحل همه گوهر گرفت
هوش مصنوعی: دریای ازلی موجی از محبت را به خود جذب کرد و دامن ساحل را پر از گوهرها کرد.
جوهری طبع سخن پروران
کرد نگاهی به فراست در آن
هوش مصنوعی: شاعر با نگاهی عمیق و هوشمندانه، استعداد و ذوق سخنسرایی را شکوفا کرده است.
هر چه سزا بود به سفتن بسفت
وانچه نه در پرده نسیان نهفت
هوش مصنوعی: هر چیزی که برای جذب و نزدیک شدن به آن مناسب بود، جذب شده و هر چیزی که در یادها نمانده و فراموش شده، کنار گذاشته میشود.
زان گهر سفته هزاران هزار
گوش جهان را شده بین گوشوار
هوش مصنوعی: از آن مروارید با ارزش، هزاران گوش و چشمان جهان مانند گوشوارهای شدهاند که زیباییاش را مینگرند.
حیف که این قوم گهر ناشناس
مهره کش سلک امید و هراس
هوش مصنوعی: متأسفانه این گروه مردم ارزش و جایگاه واقعی خود را نمیشناسند و در میان دو حس امید و ترس، در حال تلاش و کوشش هستند.
هر چه بر آن نام گهر بسته اند
مهره صفت بر دم خر بسته اند
هوش مصنوعی: هر چه نام باارزشی دارند، مانند جواهرات، در واقع به چیزی کمارزش مانند دمی که به الاغ متصل است، تعلق دارند.
گوهر کرده ز شرف زهرگی
زان شرف افتاده به خر مهرگی
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به ارزش و اهمیت چیزهایی اشاره دارد که به دلیل ویژگیهای خاص خود، مورد توجه و احترام قرار گرفتهاند. در حقیقت، چیزی که از نظر والا و گرانبهاست، ممکن است در نتیجه برخی شرایط به موقعیتی کمتر با ارزش برسد. به عبارتی میتوان گفت، شرافت و ارزش چیزها همواره ثابت نیستند و گاهی اوقات تحت تأثیر عوامل مختلف قرار میگیرند.
ای که رسد از دل دانشورت
مرسله بر مرسله زان گوهرت
هوش مصنوعی: ای کسی که نامهای از دل عالم به تو میرسد، به خاطر ارزش و مقام بلندت.
پرده گشای هنر خویش باش
نرخ فزای گهر خویش باش
هوش مصنوعی: آثار هنری خود را به نمایش بگذار و در ارزش و بهای خود، روز به روز افزایش ده.
باش به دکانچه دوران به هوش
جنس گران را مشو ارزان فروش
هوش مصنوعی: به هوش باش و برای فروش کالای با کیفیت و ارزشمند خود را ارزان نفروش.
داشت فلک چون به تو ارزانیش
تو مده ارزان ز گران جانیش
هوش مصنوعی: فلک وقتی تو را به بهایی کم به دست میدهد، نباید ارزش خود را پایین بیاری؛ زیرا جانت از آن بسیار گرانبهاتر است.
چند ز تار طمع و پود لاف
بر قد هر سفله شوی حله باف
هوش مصنوعی: چندین بار به خاطر طمع و ادعاهای بیاساس، ممکن است لباس زیبایی برای آدمهای پایینمرتبه ببافی.
چند نهی نام لئیمان کریم
چند کنی وصف سفیهان حلیم
هوش مصنوعی: چند بار باید از آدمهای بدسگال نام ببری؟ و چند بار باید صفات نادانها و دوراندیشان را بیان کنی؟
آن که به صد نیش یکی قطره خون
ناید از امساک ز دستش برون
هوش مصنوعی: آن کسی که به رغم صد زخم و درد، حتی یک قطره خون نیز از خود نمیریزد، نشاندهنده این است که از خودداری و پرهیز، هیچ چیزی از او بروز نخواهد کرد.
نام کفش قلزم احسان کنی
وصف به بحر گهر افشان کنی
هوش مصنوعی: اگر نام کفش تو را احسان بگذاری، این کار را به گونهای انجام میدهی که مانند دریا پر از گوهر و زیور باشد.
وان که به تعلیمگه ماه و سال
شکل الف را نشناسد ز دال
هوش مصنوعی: کسی که در مدرسه و درسی که بر اساس زمان و ماه آموزش داده میشود، نتواند حرف الف را بشناسد، پس به دال هم نمیرسد و آن را نمیشناسد.
عارف آغاز ازل خوانیش
واقف انجام ابد دانیش
هوش مصنوعی: عاشق واقعی که از ابتدا آگاهی دارد، به پایان و نتیجهٔ جاودانگی نیز آگاه است.
وان که چو از گربه برآید خروش
رو نهد از بیم به سوراخ موش
هوش مصنوعی: کسی که وقتی گربه صدا میزند، از ترس به سوراخ موش میرود.
شیر ژیان ببر بیان گوییش
بلکه دلاورتر ازان گوییش
هوش مصنوعی: شیر در میدان جنگ یا مبارزه، به خودی خود نمیتواند قدرت و شجاعت واقعیاش را نشان دهد، بلکه کسانی هستند که از او دلیرتر و شجاعترند و داستانهای بزرگتر و بهتری از او دارند.
این همه اندیشه ناراست چیست
این همه آیین کم و کاست چیست
هوش مصنوعی: این همه فکر و خیال نادرست از چیست؟ چرا این همه قوانین و اصول ناقص وجود دارد؟
این همه از حرص و طمع زاده است
خود که ز خرص و طمع آزاده است
هوش مصنوعی: این همه مشکلها و ناراحتیها به خاطر حرص و طمع انسانهاست، در حالی که خود انسانها میتوانند از این حرص و طمع دوری کنند و آزاد باشند.
دور بود جوع طمع از شبع
گرسنه چشمند حروف طمع
هوش مصنوعی: دوری گرسنگی از طمع باعث میشود که چشم گرسنه، به حروف طمع ننگارد و به آنها نرسد.
شب که طمع بر تو کمین آورد
پشت قناعت به زمین آورد
هوش مصنوعی: در شب وقتی که آرزوها به تو نزدیک میشوند، خودت را با قناعت راضی و آرام نگهدار.
رخت به بیغوله ماتم کشی
بیهده ای چند فراهم کشی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو بیهوده و بدون دلیل به سوگ و اندوه مشغول هستی و خود را به زحمت میاندازی. فال و فهمیدن درد را در مکانهای تاریک و بیحجم جستجو میکنی، در حالی که این کار تنها باعث خستگی و دلگیری تو میشود.
پوست کنی معنی استاد را
عور کنی طرفه بغداد را
هوش مصنوعی: پوست کندن به معنای عریان کردن و آشکار ساختن یک حقیقت است. در اینجا، اشاره به استاد به عنوان یک فرد عاقل و دانا دارد و "عور کردن" به معنای ناپسند و غیراخلاقی کردن یک چیز است. "طرفه بغداد" به زیبایی و شکوه شهر بغداد اشاره دارد. در کل، این متن به نقد یا توصیف تضعیف و کم ارزش کردن دانایی و زیبایی میپردازد.
برکشی از شاهد اطلس لباس
اطلس و سازیش لباس از پلاس
هوش مصنوعی: تو از جامههای لطیف و زیبا مانند اطلس میکشی، و به هم آمیختن آن با پارچههای دیگر را همچون دوخت لباس از پلاس نشان میدهی.
قافیه معیوب و روی ناروا
علت وزنش الم بی دوا
هوش مصنوعی: شعر به نوعی ناپایدار و غیرمنظم است و دلیل این مشکل، عدم تطابق قافیهها و تناسب وزن آن میباشد.
صدر و عجز بی مزه و خام ازو
حشو خبر داده خود این نام ازو
هوش مصنوعی: این شعر به بیان این نکته میپردازد که نقص و عدم قابلیت نمیتواند نام و نشان ارزشمندی به کسی بدهد. در واقع، اگر کسی دارای ویژگیهای نادر و بارز نباشد، نمیتواند به سادگی خود را مطرح کند یا مورد توجه قرار گیرد. این اشاره به این دارد که برای جلب توجه یا احترام، باید از ویژگیهای خاص و برجسته برخوردار باشیم.
از تعب طبع کج اندیش خویش
چون شوی آسوده نهی پیش خویش
هوش مصنوعی: اگر از افکار نادرست و منفی خود رها شوی و آرامش پیدا کنی، چیزی نمیتواند تو را اذیت کند و در زندگیات راحتتر خواهی بود.
کهنه دواتی چو دلت تار و تنگ
کاغذی از تیره رخت برده رنگ
هوش مصنوعی: اگر دلت پر از غم و ناراحتی باشد، مانند دواتی قدیمی که رنگ کاغذ را میبرد، احساساتت نیز به تیرهگی و بیرنگی میافتد.
خامه چو نظم سخنت سخت سست
املی ناراست خط نادرست
هوش مصنوعی: وقتی که قلم تو ناتوان و ضعیف باشد، حرفها و سخنان تو هم نااستوار و نادرست خواهد بود.
گشته دو تا میل سوادش کنی
واسطه نیل مرادش کنی
هوش مصنوعی: دو چیز وجود دارد که باید به آنها توجه کنی تا به خواستهات برسی.
در سر دستار زنی صبحگاه
قطره زنان تا در اصحاب جاه
هوش مصنوعی: در ابتدای صبح، بر روی سر زن جواهری میدرخشد و در میان جمعی که در جستجوی مقام و جایگاه هستند، احساس میشود.
خواجه به رویی که مبیناد کس
منتظر او منشیناد کس
هوش مصنوعی: حضور خواجه به گونهای است که هیچکس انتظار دیدن او را ندارد و بنابراین هیچکس نباید در انتظار او بماند.
چون بدر آید پس صد انتظار
بر زبر بهتری از خود سوار
هوش مصنوعی: وقتی قمر نمایان شود، انتظارها به پایان میرسد و درخشش و زیبایی آن به مراتب بیشتر از هر چیز دیگری است.
پیش دوی بوسه به پایش دهی
لابه کنان داد ثنایش دهی
هوش مصنوعی: به او که برایت ارزش و مقام خاصی دارد، به حالت نیاز و التماس، عشق و محبت خود را ابراز کن و به پای او بیفت.
رقعه شعر آوری از سر برون
صد رقم از حرص و طمع در درون
هوش مصنوعی: شعر تو را از کاغذ میآورند بیرون، اما در دل تو نشانههایی از حرص و طمع نهفته است.
آردش آن رقعه که صدپاره باد
نامه عصیان و قیامت به یاد
هوش مصنوعی: آن برگهای که بادی آن را پاره کرده، یادآور نامهای است که درباره سرکشی و روز قیامت نوشته شده است.
تا نخورد زخم سفاهت ز تو
رقعه ستاند به کراهت ز تو
هوش مصنوعی: برای جلوگیری از آسیب دیدن از نادانی خود، از تو خواهش میکند که نامهای را با اکراه دریافت کند.
او ز زبان طلبت در گریز
حرص تو دندان طمع کرده تیز
هوش مصنوعی: او از زبان خواستهات فرار میکند و حرص تو به او باعث شده که دندانهایش را تیز کند.
بیهده گفتار تو در مدح کس
نقش بر آب است و گره بر نفس
هوش مصنوعی: گفتن چیزهای بیفایده درباره کسی، مانند نقشی است که بر روی آب میزنی یا گرهای که به نفس خودت میزنی; یعنی هیچ ارزشی ندارد و به هیچجا نمیرسد.
مزد بر آن بیهده بیهوده است
خاصه ازان کس که نفرموده است
هوش مصنوعی: عمل کردن به چیزی که فایدهای ندارد، به خصوص از شخصی که در مورد آن چیزی نگفته است، بیمعنا و بیفایده است.
طرفه که کاری به تبرع کنی
باز بر آن مزد توقع کنی
هوش مصنوعی: عجیب است که وقتی بدون درخواست و انتظاری کاری انجام میدهی، دوباره توقع پاداش برای آن کار را داشته باشی.
سوخت جهان از طمع خام تو
خلق به جان آمد از ابرام تو
هوش مصنوعی: جهان به خاطر طمع بیپایه تو دچار زحمت و آسیب شده است و مردم به خاطر stubbornness و پافشاری تو به شدت رنج میبرند.
ترک لجاج و کم ابرام گیر
یکدم ازین دغدغه آرام گیر
هوش مصنوعی: مدتی از سرسختی و پافشاری دست بکش و یک لحظه از این نگرانیها و دغدغهها فاصله بگیر.
خواجه ز فضل تو به صد دل ملول
تو ز ندیمیش زبان پر فضول
هوش مصنوعی: آقا، برکت تو باعث دلسردی تو شده، چون رفیقت خیلی دربارهات صحبت میکند و این موضوع برایت خستهکننده شده است.
تو به حضورش به سرور آمده
او ز حضور تو نفور آمده
هوش مصنوعی: تو به محضر او خوشحال آمدهای، در حالی که او از حضور تو ناخوشنود است.
منتظر وقت نشسته که چون
با تو دهد نفرت خاطر برون
هوش مصنوعی: او در انتظار است تا زمانی برسد که بتواند از دلش کینهای که نسبت به تو دارد را بیرون بریزد.