برگردان به زبان ساده
فصل خزان کز دم باد وزان
کارگه رنگرزان شد رزان
هوش مصنوعی: فصل پاییز با وزش باد، باعث شده تا چهره طبیعت رنگ و حال و هوای تازهای پیدا کند.
باغ جوان صورت پیری گرفت
سبزه تر رنگ زریری گرفت
هوش مصنوعی: باغ که زمانی جوان و سرسبز بود، حالا ظاهری پیر به خود گرفته و رنگ و رونقش کاهش یافته است.
برگ درختان ز سر شاخسار
مختلف الوان چو گل اندر بهار
هوش مصنوعی: درختان با برگهایی به رنگهای گوناگون، شبیه گلهای بهاری، جلوهای زیبا و شاداب دارند.
موی سفیدی به قد خم شده
سینه اش آتشکده غم شده
هوش مصنوعی: موی سفید او بیانگر پیری و مشکلاتی است که در زندگی تجربه کرده است و سینهاش هم تبدیل به مکانی شده که در آن درد و غمهایش شعلهور است.
پای نشست از ته دامان کشید
رخت تماشا به گلستان کشید
هوش مصنوعی: پا را از زمین کنده و لباس تماشا را به باغ گل برد.
از ره فکرت قدمی می نهاد
وز سر عبرت نظری می گشاد
هوش مصنوعی: با فکر و اندیشهام قدمی به جلو برداشتم و با تجربه و عبرت، نگاهی به واقعیتها انداختم.
دید که با گیسوی چون پر زاغ
کبک خرامی شده طاووس باغ
هوش مصنوعی: او دید که طاووسی در باغ به آرامی در حال راه رفتن است و با گیسویی که مانند پر زاغی زیباست، توجهها را جلب کرده است.
معجر کافوری او مشک پوش
گوهر و زر زآمدنش در خروش
هوش مصنوعی: او لباسی سفید و معطر به کافور دارد و عطری از مشک به خود گرفته است. بروز و حضور او باعث شور و هیجان شده است.
رنگ حنا را ز کفش خون جگر
هر سر انگشت چو عناب تر
هوش مصنوعی: رنگ حنا به خاطر خون دل خارج شده از هر سر انگشت مانند رنگ عناب است.
پنجه مرجان زده انگشت او
گوهر خود یافته در مشت او
هوش مصنوعی: انگشتان او مانند پنجهای از مرجان در آب درخشش دارند و او گوهری ارزشمند را در دستانش نگه داشته است.
گشته ز هر ناخن او در خضاب
بدر و هلالی ز شفق رنگ یاب
هوش مصنوعی: ناخنهای او به رنگهای زیبا و ملایم شفق درآمده و مانند ماه و ستاره در آسمان درخشیدهاند.
پیر چو آن دید دل از دست داد
پشت دو تا روی به پایش نهاد
هوش مصنوعی: پیر وقتی آن را دید، دلش را از دست داد و با دو زانو به پایش افتاد.
گفت بدین صورت زیبا که یی
آدمیی یا پریی یا کیی
هوش مصنوعی: گفت با این زیبایی که داری، آیا تو انسان هستی، یا پری، یا موجودی دیگر؟
ناز جوانی ز سر خود بنه
داد دل پی سپر خود بده
هوش مصنوعی: جوانی و زیبایی خود را فراموش کن و دل را به سپر خود بده، یعنی از خودخواهی و غرور جوانی دور شو و به دل دیگران اهمیت بده.
نیم دمی همدم من بنده باش
جمع کن پیر پراکنده باش
هوش مصنوعی: مدتی کوتاه همراهم باش و جمع و جور شو، ای پیر که پراکنده شدهای.
غنچه نوشین به تبسم گشود
گفت که دیر آمده ای خیز زود
هوش مصنوعی: گل جوان و زیبایی با لبخندش گفت: "خیلی دیر رسیدی، زود بلند شو!"
روی به ره کن ببر از من امید
زانکه سرم هست چو معجر سفید
هوش مصنوعی: به راه برو و امید مرا از خود دور کن، زیرا سرم مانند یک کلاه سفید است.
بلکه تو گویی به سر این معجرم
شعر سفید است ز موی سرم
هوش مصنوعی: گویی این روسری که بر سر دارم، از موی سفیدهام ساخته شده است.
پیر چو از موی شنید این خبر
خاست چو مو حالی و پیچید سر
هوش مصنوعی: زمانی که پیر، خبر شنیدن موی را دریافت کرد، به سرعت از جا برخاست و موهایش را به حالت پیچید.
تازه گل از پیر چو آن شیوه دید
پرده کافور ز سنبل کشید
هوش مصنوعی: پس از اینکه گل تازه از صورت پیرزنی آنچنان که انتظار میرفت، دم به دم غمگین و پژمرده شد، پردهای از عطر کافور را به دور سنبل آورد.
موی خود آورد ز معجر برون
چون شبه شبرنگ و چو شب قیرگون
هوش مصنوعی: موهای او از زیر روسری بیرون آمده و مانند رنگ شب تیره و سیاه، درخشان و زیبا به نظر میرسد.
پیر بنالید که ای در فروغ
مه ز تو کم بهر چه بود این دروغ
هوش مصنوعی: پیر نالید که ای روشنایی شب، چرا از تو بهرهام کم است و این دروغ چیست؟
گفت پی آنکه کنم آگهت
کانچه زند از طلب ما رهت
هوش مصنوعی: میگوید: به دنبال این هستم که به تو آگاهی دهم نسبت به آنچه که از خواستهام برآمده است.
زان سبب افتاده ز راهیم ما
هر چه نخواهی تو نخواهیم ما
هوش مصنوعی: به همین خاطر از مسیر اصلی خود منحرف شدهایم، هرچیزی که تو نمیخواهی، ما هم نمیخواهیم.
پیر شدی جامی و عمرت ز شصت
رشته پیوند به هفتاد بست
هوش مصنوعی: شما به سن پیری رسیدهاید و عمرتان که از شصت سال گذشته، در حال حاضر به هفتاد سالگی نزدیک میشود.
یاد جوانی و جوانان مکن
قبله جان جز در جانان مکن
هوش مصنوعی: به یاد دوران جوانی و جوانان نباش و دل خود را تنها به عشق محبوبت بسپار.