برگردان به زبان ساده
خورده دانی گفت با وامق به راز
کای ز داغ عشق عذرا در گداز
هوش مصنوعی: در این بیت، دانی به وامق میگوید که از عشق عذرا در حال سوختن و درد کشیدن است. او به راز و حقیقت این عشق اشاره میکند که بر دلش سنگینی میکند و او را در آتش اشتیاق فرو برده است.
می بری عمری به سر در جست و جوی
چیست مقصودت ز جست و جو بگوی
هوش مصنوعی: تو سالها در تلاش برای پیدا کردن چیزی هستی، حالا بفرما که هدف تو از این جست و جو چیست؟
گفت مقصود آنکه با عذرا به هم
روی خویش اندر یکی صحرا نهم
هوش مصنوعی: گفت قصد من این است که با دختر نازنین، در یک بیابان به هم روی آورم و کنار هم باشیم.
در میان بادیه گیرم وطن
بر سر یک چشمه باشم خیمه زن
هوش مصنوعی: من در دل بیابان، جایی را برای زندگی انتخاب میکنم، به شرطی که کنار یک چشمه، خیمه بزنم.
دوست زانجا دور و دشمن نیز هم
جان ز خلق آسوده و تن نیز هم
هوش مصنوعی: دوست از آنجا دور است و دشمن نیز، تا از آزار مردم در امان باشی و آرامش داشته باشی.
گر روم هر سو دو صد فرسنگ بیش
نایدم از آدمی دیار پیش
هوش مصنوعی: اگر به هر سمتی سفر کنم و حتی به دورترین نقاط بروم، باز هم از آدمی که در دیار خودم است، دور نمیشوم.
دیده گردد مو به مو اعضای من
قبله رویم شود عذرای من
هوش مصنوعی: چشمم به تک تک اعضای بدنم میافتد و هنگامی که به آنها نگاه میکنم، دلم میخواهد که به سمت قبله بگردند و برایم عذری باشند.
با هزاران دیده رو سویش کنم
تا ابد نظاره رویش کنم
هوش مصنوعی: میخواهم با هزاران چشم به او نگاه کنم و همیشه به چهرهاش خیره شوم.
بلکه از نظاره هم یکسو شوم
وز دویی آزاد گردم او شوم
هوش مصنوعی: میخواهم از تماشای دنیا کنار بروم و از دوگانگی رهایی یابم و یکی شوم.
تا دویی باقی بود دوری بود
جان اسیر داغ مهجوری بود
هوش مصنوعی: تا زمانی که چیزی از دوری و جدایی باقی باشد، روح انسانی همچنان در اسارت داغ و غم این جدایی خواهد ماند.
چون نهد عاشق به کوی وصل گام
جز یکی می در نگنجد والسلام
هوش مصنوعی: وقتی عاشق به مکان وصال میرسد، تنها یک جرعه از می در او جا نمیشود و بس.