برگردان به زبان ساده
شب که از هر کار دل پرداختی
با حریفان نرد عشرت باختی
هوش مصنوعی: در شب که دل را از همه کارها رها کردی و به خوشی و بازی با دوستان پرداختی، در واقع، خود را در عشق شکست دادهای.
بزمگاهی چون بهشت آراستی
مطربان حور پیکر خواستی
هوش مصنوعی: جایی را مانند بهشت تزئین کردهای و آرزو داری که نوازندگان زیبا و دلربا در آنجا باشند.
چون دماغ او شدی از باده گرم
برگرفتی از میان جلباب شرم
هوش مصنوعی: وقتی که از شراب گرم شاداب شدی، شرم را از خودت دور کردی و به آزادی رسیدی.
گاه با قوال دمساز آمدی
با مغنی نغمه پرداز آمدی
هوش مصنوعی: گاهی با خوانندهای که هم صدای توست، وارد محفل میشوی و گاهی با نوازندهای که نغمهای زیبا خلق میکند، همراه میشوی.
تن تنش را از لب شکر شکن
چون مسیحا جان درآوردی به تن
هوش مصنوعی: تو با لب شکرین و شیرین خود، جان تازهای به تنم بخشیدی، مثل مسیح که جان تازهای به مردگان میدهد.
گه شدی همراه نایی رهسپر
کرد از لبها نیش را نیشکر
هوش مصنوعی: هرگاه با نغمهای همراه شدی، زهر را به شیرینی تبدیل کن.
بانگ نی را با شکر آمیختی
گوش را شکر به دامن ریختی
هوش مصنوعی: صدای نی را با شکر ترکیب کردی و گوشهایت را با شیرینی پر کردی.
گاهی از چنگی گرفتی چنگ را
تیز کردی سوزناک آهنگ را
هوش مصنوعی: گاهی با انقباض و فشار، چنگ را به حرکت درآوردی و آهنگ را با شدتی دلنواز و غمناک به صدا درآوردی.
فندق تر ریختی بر خشک تار
در تر و در خشک افکندی شرار
هوش مصنوعی: شما فندقهای تازه را بر روی تار خشک ریختید و در طرف دیگر، آتش شعلهای را بر روی قطرههای تر و خشک انداختید.
گاهی از بربط چو طفل خردسال
در کنار خود به زخم گوشمال
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، مانند یک کودک کوچک که به آرامی در کنار خود جایی نشسته، صدای بربط (instrument) را میشنوم و از این آهنگ احساس لذت میکنم.
ناله های دردناک انگیختی
بالغان را از مژه خون ریختی
هوش مصنوعی: تو با نالههای دردناک خود، در دل بزرگترها احساسات عمیق و غم انگیزی به وجود آوردی و اشکها از چشمشان مانند خون روان شد.
گاه می شد بلبل آوا در غزل
گاه می زد دست در قول و عمل
هوش مصنوعی: گاهی میشد که بلبل در شعر نغمهای میخواند و گاهی نیز دست به عمل میزد و وعدههایی را انجام میداد.
هر شب اینش کار بودی تا سحر
با حریفان اینچنین بردی به سر
هوش مصنوعی: هر شب به همین منوال بودی که تا صبح با دوستان به این شکل سرگرم بودی و گذراندی.