برگردان به زبان ساده
سنجر بن ملکشه آن شه راد
که در جود بر زمانه گشاد
هوش مصنوعی: سنجر بن ملکشه، پادشاهی است که در بخشندگی و generosity خود، نامی نیکو از خود به جا گذاشت و در دوران خود شهرت زیادی در این زمینه پیدا کرد.
گفت او بود همچو ابر بهار
بر جهان در فشان و گوهر بار
هوش مصنوعی: او مانند ابرهای بهاری است که بر سرزمین میبارند و زیبایی و نعمت را به ارمغان میآورند.
داشت آماده شاه فرزانه
خاصه از بهر دی یکی خانه
هوش مصنوعی: شاه فرزانه برای روز دی، خانهای را آماده کرده بود.
خانه ای از زمردین سقلاط
چون چمن در بهار سبز بساط
هوش مصنوعی: خانهای از سنگ های قیمتی و زیبا ساخته شده که مانند چمنزارهای سرسبز بهار، جلوهی زندگی و طراوت دارد.
منقلی در میانش از زر ناب
پر فروزنده لعلهای خوشاب
هوش مصنوعی: در وسط آن، منقلی از طلا وجود دارد که لعلهای زیبا و درخشان را در خود میسوزاند.
هر که نی دست و پا به آن بردی
منقل آتشش گمان بردی
هوش مصنوعی: هر کسی که به آن دست و پا زده، گمان کرده است که آتش منقلش را میشناسد.
روزی از ره یکی غریب رسید
که جهان همچو او ادیب ندید
هوش مصنوعی: روزی فردی غریب به جایی آمد که کسی همچون او در دنیا وجود نداشت.
همچو دریا و کان گرانمایه
همچو خورشید و مه سبکسایه
هوش مصنوعی: مانند دریای عمیق و ارزشمند، و همچنین مانند خورشید و ماه که زیبا و درخشان هستند.
بود آسیب برد دی خورده
سوی آن برد دست افسرده
هوش مصنوعی: آسیب به کسی رسانده است که دچار ناراحتی و پریشانی است، و او اکنون به سوی آن شخص کمتر توانمند و افسرده میرود.
اهل مجلس چو از وی آن دیدند
همچو گل از شگفت خندیدند
هوش مصنوعی: وقتی اعضای مجلس آن را دیدند، مانند گلی شاد و شگفتزده خندیدند.
و او زان کار خود سرافکنده
نرگس آسا بماند شرمنده
هوش مصنوعی: او از کارش شرمنده و سرافکنده شده است، مانند نرگسی که سرش پایین است و خجالت میکشد.
روز دیگر چو بامداد پگاه
آمد از لطف گفت با او شاه
هوش مصنوعی: روزی دیگر، زمانی که صبح زود فرارسید، شاه با مهربانی با او سخن گفت.
زدی امروز سوی ما باری
زودتر گام سعی گفت آری
هوش مصنوعی: امروز به ما سر زدی و در پی آن، زودتر تلاش خود را نشان دادی و گفتی بله.
شب ز سرما ستمکش آمده ام
بامدادان به آتش آمده ام
هوش مصنوعی: در شب به دلیل سرما رنج و سختی را تحمل کردهام، اما اکنون در صبح به گرما و آتش پناه آوردهام.
تا مگر اخگری بیندوزم
خانه خود به آن برافروزم
هوش مصنوعی: من میخواهم شعلهای بسازم و آتش خانهام را روشن کنم تا بتوانم آن را به زیبایی و گرما تبدیل کنم.
شه چو از فاضل آن لطیفه شنید
لعل و منقل همه به او بخشید
هوش مصنوعی: وقتی شاه از زیبایی و هنر آن فرد باخبر شد، همه چیزهای باارزش و زیبا را به او هدیه داد.
گفت کاینها به خانه خود بر
دامن خویشتن بر آن گستر
هوش مصنوعی: او گفت که این چیزها را به خانه خود ببر و بر دامن خود بگستران.
تا چو سرمای دی شود کاری
همچو دی ز آفتش نیازاری
هوش مصنوعی: تا زمانی که سردی دی به وجود بیاید، مانند سرمای دی نباید از آسیبهای آن پریشان باشی.