برگردان به زبان ساده
تاجر القصه شد عزایم خوان
بهر تسخیر آن پری سوی خان
هوش مصنوعی: تاجر قصهای به خاطر خواستهاش به میهمانی میرود تا آن پری را به سمت خانهاش بیاورد.
دیده چون از رخش منور یافت
دیده را از شنیده بهتر یافت
هوش مصنوعی: چشم وقتی زیبایی چهرهام را مشاهده کرد، متوجه شد که تجربههای شنیداری هیچگاه به پای زیبایی دیداری نمیرسند.
دید ماهی عجب رباینده
برتر از مدحت ستاینده
هوش مصنوعی: دیدن ماهی، حیرتآور و جالب است و از ستایش و تمجید آن هم فراتر میرود.
صد خریدار پیشش استاده
بیع او در مزاد افتاده
هوش مصنوعی: صدها خریدار در مقابل او ایستادهاند و معاملهاش در حراج قرار گرفته است.
تاجر از جمله پای پیش نهاد
کرد بر هر چه هر که گفت مزاد
هوش مصنوعی: تاجر پیشنهادش را مطرح کرد و بر اساس این پیشنهاد، هر کس نظری داشت، میتوانست بیان کند.
تا درآورد عاقبت به شمار
از درم در بهاش بیست هزار
هوش مصنوعی: سرانجام، بعد از مدتی، او موفق شد تا با تدبیر و تلاشش، به دستاوردی برسد که ارزش آن به بیست هزار درم میرسد.
فتنه عالمی خرید و ببرد
خانه ویرانگری به خانه سپرد
هوش مصنوعی: فتنهای پدید آمد که جهانیان را تحت تأثیر قرار داد و خانهای از تخریب را به خانهای دیگر سپرد.
روزگاری حریف او می بود
به غنا و نوا و رود و سرود
هوش مصنوعی: زمانی او با آهنگ و نوا، همراه بوده و در شادی و سروری در کنار دیگران میزیسته است.
لیک می دید ازو ربودگیی
واندر آن هر دمش فزودگیی
هوش مصنوعی: اما او میدید که از او چیزی ربوده شده و هر لحظه بر شدت این احساس افزوده میشود.
تا یکی روز بر گرفت آهنگ
به نوای لب و نوازش چنگ
هوش مصنوعی: روزی فردی آهنگی زیبا به صدای لب و همراهی ساز زدن شروع کرد.
گفت کای غمگسار غمخواران
مرهم سینه دل افگاران
هوش مصنوعی: ای دلسوز و تسکیندهنده غمها، تو مانند پماد درمانی برای زخمهای دل شکستگان هستی.
همدم ناله سحر خیزان
رازدار ز دیده خونریزان
هوش مصنوعی: دوست و همنشین نالههای کسانی که در سحر بیدارند، حافظ راز چشمان اشکبار است.
دستگیر فتادگان از پای
ره به جا آر رفتگان از جای
هوش مصنوعی: به کمک افرادی که در زندگی به سختی افتادهاند بشتاب و برای کسانی که رحلت کردهاند، یاد و خاطرهی آنها را حفظ کن.
جای در پرده دلم کردی
پرده خلق منزلم کردی
هوش مصنوعی: تو در دل من جایی برای خود انتخاب کردی و با حضور خود، زندگی و دنیای من را تغییر دادی.
عشق تو شعله زد ز خرمن من
بکش از دست خلق دامن من
هوش مصنوعی: عشق تو مانند آتشی است که در کشتزار من زبانه میکشد؛ از دیگران دوری کن و مرا از درد و رنجشان آزاد ساز.
نیست جز بندگیت زندگیم
بند هر کس مکن به بندگیم
هوش مصنوعی: زندگی من فقط به خدمت شما وابسته است و نگذارید که کسی دیگر مرا در قید و بند خود گیرد.
به جمال و کمال تو سوگند
که مرا تا غمت به دام افکند
هوش مصنوعی: من به زیبایی و کمال تو قسم میخورم که تا زمانی که غمت مرا درگیر کرده، از تو دور نخواهم شد.
غم دیگر نیافت ره به دلم
تخم دیگر نرست ز آب و گلم
هوش مصنوعی: دیگر غمی به دل من راه نمییابد و بذر جدیدی در وجودم رشد نمیکند.
آنچنان پر شد از توام رگ و پی
که شود پر سبوی و خم از می
هوش مصنوعی: آنقدر وجودم از تو پر شده که مانند کاسه و ظرفی پر از شراب شده است.
تو کس بی کسان و من بی کس
بی کسی را به غور کار برس
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که به دیگران کمک میکنی و من کسی هستم که در تنهایی خود غوطهورم. بیکسی را به عمق کار و تلاش خود برسان.
از کف این و آن خلاصم کن
به کرم های خویش خاصم کن
هوش مصنوعی: از دست کسانی که به من کمک نمیکنند نجاتم بده و با لطف خودت خاص و ویژهام کن.
این بگفت و فتاد در گریه
خون ز مژگان گشاد در گریه
هوش مصنوعی: او این را گفت و به شدت گریه کرد، اشکهایش مانند خون از چشمانش جاری شد.
گشت از چنگ خود کنار گزین
برگرفت از کنار و زد به زمین
هوش مصنوعی: انسان از کنترل خود فاصله گرفت و از حاشیه انتخابی برداشت و آن را به زمین انداخت.
آنچه بودی ز آرزو پیوست
در کنارش چو آرزو بشکست
هوش مصنوعی: هر آنچه که از آرزو به دست آمده بود، به آن پیوسته بود. اما وقتی آرزوها شکست، آن چیزها نیز از دست رفتند.
تاجر و هر که بود با تاجر
اندر آن بزم دلگشا حاضر
هوش مصنوعی: تاجر و هر کسی که در آن مهمانی دلنواز حضور داشتند.
همه گفتند کش ز زیبایی
در سر افتاده است سودایی
هوش مصنوعی: همه گفتند که به خاطر زیبایی، دیوانگی به سرش زده است.
عشق ماهی چنین رهش زده است
زخم بر جان آگهش زده است
هوش مصنوعی: عشق همچون ماهی، زخمهایی به جان او وارد کرده است و او از این درد و رنج آگاه است.
لیک هر چند گفت و گو کردند
از چپ و راست جست و جو کردند
هوش مصنوعی: هرچند درباره موضوعات مختلف بحث و تبادل نظر کردند و به جست و جوی اطلاعات پرداختند، باز هم به نتیجهای نرسیدند.
هیچ روشن نشد که آن مه کیست
وانکه بر وی زد از بتان ره کیست
هوش مصنوعی: هیچ چیز مشخص نیست که آن معشوق کیست و آن کسی که به او اشاره میکند، از کجا آمده است.
قرب یک سال آنچنان می بود
همدم گریه و فغان می بود
هوش مصنوعی: در طول یک سال، نزدیک بودن به او به اندازهای بود که همیشه با گریه و ناله همراه بود.
نه به شب خواب و نی به روز قرار
نه ز لب خنده نز زبان گفتار
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر حالتی از بیقراری و ناآرامی است. شاعر به وضوح میگوید که نه در شب میتواند آرامش و خواب داشته باشد و نه در روز آرامش را احساس میکند. همچنین، نه از لبانش خندهای جاری میشود و نه از زبانش کلامی به راحتی بیان میشود. به طور کلی، احساساتی از دلشوری و اضطراب را منتقل میکند.
از طعام و شراب بست دهان
تاجر از حال او رسید به جان
هوش مصنوعی: تاجر به خاطر طعام و شراب از گفت و گو و تعاملات خود دوری کرده و از حال و روز خود به شدت نگران و متاثر شده است.
در بسی کار آزمونش کرد
عاقبت جزم بر جنونش کرد
هوش مصنوعی: او در بسیاری از کارها آزمون و امتحان کرد و در نهایت تصمیم خود را بر اساس دیوانگیاش گرفت.
بردش از قصر چون نگارستان
همچو دیوانگان به مارستان
هوش مصنوعی: او را از قصر به جایی بردند که به زیبایی باغها میماند، مانند دیوانگان به مکانی شبیه به مارستان.
دل به ناکام بر جفاش نهاد
بند آهن به دست و پاش نهاد
هوش مصنوعی: دلش را به وصال کسی که به او نمیرسید سپرده بود و مانند زندانی با زنجیرهایی به او وابسته بود.
او هم آنجا ز دیده خون می راند
شعرها حسب حال خود می خواند
هوش مصنوعی: او نیز در آن مکان، از چشمانش اشکها ریخته و شعرهایی را بر اساس حال و روز خود میخواند.
اشکریزان ترانه ای می گفت
غزل عاشقانه ای می گفت
هوش مصنوعی: در حالتی شادی و شیوایی، کسی در حال خواندن یک آهنگ زیبا و عاشقانه بود.