برگردان به زبان ساده
خسرو صبح چون علم بر زد
لشکر شام را به هم بر زد
هوش مصنوعی: خسرو صبح که پرچم را برافراشت، لشکر شام را به هم ریخت و به هم زد.
هر دو کردند ازان حرم به شتاب
چاره جو رو به مسجد احزاب
هوش مصنوعی: هر دو به سرعت از آن حرم خارج شدند و راهی مسجد احزاب شدند تا چارهای بیابند.
تا به پیشین قدم بیفشردند
در طلب روز را به سر بردند
هوش مصنوعی: آنها به دنبال هدف خود رفتند و زمانی که به گذشتهشان نگاه کردند، متوجه شدند که روزها را سپری کردهاند.
ناگه از ره نسیم یار رسید
آن گروه زن آمدند پدید
هوش مصنوعی: ناگهان نسیم خوشی از سمت یار آمد و آن گروه از زنان پیدا شدند.
لیک مقصود کار همره نی
خیل انجم رسید و آن مه نی
هوش مصنوعی: اما هدف کار با همراهی دیگران به دست نمیآید؛ بلکه روشنایی و هدف نهایی، به خودی خود و بدون نیاز به جمعیت به دست میآید.
با عیینه سخن گزار شدند
قصه پرداز آن نگار شدند
هوش مصنوعی: با نگاهی نیکو و زیبا، به صحبت پرداختند و داستانی را به تصویر کشیدند که مربوط به آن معشوقه دلربا بود.
که برون برد رخت ازین منزل
راند تا منزل دگر محمل
هوش مصنوعی: که تو را از این مکان جدا میکند و به جایی دیگر میبرد تا شروعی تازه بیابی.
روی خورشید قرب غیم گرفت
راه حی بنی سلیم گرفت
هوش مصنوعی: بر روی خورشید قرب، ابرها راهی به سمت بنی سلیم گرفتند.
قبله آن قبیله شد رویش
طاق محرابشان دو ابرویش
هوش مصنوعی: افراد آن قبیله به چهره او به عنوان معبود و مرجع خود نگاه میکنند؛ بهگونهای که ابروهایش به مانند طاقی برای محل عبادتشان به نظر میرسد.
همچو لاله به سینه داغ تو برد
شعله زن لاله ای ز باغ تو برد
هوش مصنوعی: به مانند لالهای که در دلش آتش عشق میسوزد، داغ تو را به سینه میکشد و گلی از باغ تو را به عشق میبرد.
گرچه بار رحیل از اینجا بست
طالب وصل توست هر جا هست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آمادهیDeparture و ترک اینجا هستم، اما آرزوی دیدن تو را دارم و در هر کجا که باشم، این احساس با من است.
چو سمن تازه و چو گل بویاست
نام او از معطری ریاست
هوش مصنوعی: مثل چوب سمن که تازگی و عطر دارد و مانند گلهای خوشبو، نام او نیز از خوشبو بودن و بهترین بودنش خبر میدهد.
نام ریا چو آمدش در گوش
از سرش عقل رفت و از دل هوش
هوش مصنوعی: وقتی نام ریا در گوش او میپیچد، عقل از سرش میخزد و فهم و هوش از دلش میرود.
پرده از چهره حیا برداشت
شرم بگذاشت وین نوا برداشت
هوش مصنوعی: پرده از چهرهی حیا کنار رفته و شرم از بین رفته است و این صدا و نوا بهوجود آمده است.
کای دریغا که یار محمل بست
بار دل پشت صبر را بشکست
هوش مصنوعی: ای کاش، یارم بار دل را برداشت و صبر من را شکست.
آمدم بر امید دیدارش
تافت از من زمانه رخسارش
هوش مصنوعی: من با امید دیدار او به اینجا آمدم، اما زمانه با زیبایی او درخشش و جلوهای به من تقدیم نکرد.
از ثری قدرم ار چه بالا نیست
جای ریا بجز ثریا نیست
هوش مصنوعی: اگرچه من از نظر مقام و ارزش به اندازهی ستارههای آسمان بالا نیستم، اما در واقعیت، ریا و تظاهر همواره در بالاترین مرتبه قرار دارند و جز در این سطح، جایی دیگر برای آنها وجود ندارد.
هست رو در ثری ثریا را
پشت بر من چراست ریا را
هوش مصنوعی: رو به روی من، ستاره ثریا قرار دارد و من نمیدانم چرا این فریب و نیرنگ در دل من وجود دارد.
تا به کی از دو دیده خون ریزم
خون دل از درون برون ریزم
هوش مصنوعی: تا کی باید از چشمانم اشک بریزم و غصههایم را از درون به بیرون بریزم؟
در دلم خون نماند و در چشم آب
همه اسباب گریه شد نایاب
هوش مصنوعی: در دل من دیگر هیچ اندوهی باقی نمانده و چشمانم خشک شدهاند، به گونهای که تمام امکانات گریه کردن از دست رفته است.
کیست از دوستان و غمخواران
در طریق وفا هواداران
هوش مصنوعی: کیست که در راه وفا و دوستی از دوستان و غمخواران حمایت کند؟
که مرا در فراق آن دلدار
دیده عاریت دهد خونبار
هوش مصنوعی: در آن طرف جدایی، دلم به شدت آزرده است و آرزو دارم که معشوقهام نگاهی به من بیندازد، تا این درد و رنج را از قلبم بگیرد.
تا ز درد فراق او گریم
ز آتش اشتیاق او گریم
هوش مصنوعی: برای درد جدایی او اشک میریزم و به خاطر آتش عشق او نیز گریه میکنم.