برگردان به زبان ساده
ای فروغ جمال تو خوبان
پرتو خوبی تو محبوبان
هوش مصنوعی: ای نور زیبایی تو، ای خوبان، نور خوبی تو، ای محبوبان.
جلوه حسن تو کجاست که نیست
جذبه عشق تو کراست که نیست
هوش مصنوعی: زیبایی تو کجا دیده میشود که در دل هیچکس عشق تو وجود ندارد؟
همه ذرات مست عشق تواند
پایکوبان ز دست عشق تواند
هوش مصنوعی: تمام موجودات تحت تأثیر عشق به وجد آمده و شادمانند و این شادی ناشی از عشق است که آنها را به رقص واداشته است.
حسن لیلی که راه مجنون زد
کامش از کوی عقل بیرون زد
هوش مصنوعی: زیبایی لیلی آنقدر جذاب است که مجنون را به دیوانگی میکشاند و او را از مسیر عقل و منطق دور میکند.
زلف عذرا که صبر وامق برد
دل و جانش به رنج و غصه سپرد
هوش مصنوعی: زلف زیبای عذرا که دل و جان وامق را به درد و غم واداشت و او را درگیر رنج کرد.
لعل شیرین که شد ز شکر ریز
قوت فرهاد و قوت پرویز
هوش مصنوعی: لعل شیرین که از شکر نعمت فرهاد و پرویز به وجود آمد.
یک به یک نشئه جمال تو بود
که در اطوار مختلف بنمود
هوش مصنوعی: هر یک از جلوههای زیبایی تو به گونهای متفاوت و در شکلهای مختلف نمایان شده است.
زد به هر جا ره اسیر دگر
صبرش از دل ربود و هوش ز سر
هوش مصنوعی: به هر کجا که رفت، دیگر نمیتوانست صبر خود را کنترل کند و عقلش را از دست داد.
به کند خودش مقید کرد
رویش از هر دو کون در خود کرد
هوش مصنوعی: او به آرامی خواستههایش را کنترل کرد و با دقت تمام، از هر دو طرف خود را در درونش جمع کرد.
من هم ای پادشا گدای توام
هدف ناوک قضای توام
هوش مصنوعی: ای پادشاه، من هم همچون گدای تو هستم و هدف من تنها مقدر توست.
چند سرگشته داریم چون گوی
بی سر و پا دوانیم هر سوی
هوش مصنوعی: چندین انسان گمگشته داریم که مانند گوی بیسر و پا، به هر سمتی در حال دویدن هستند.
گه بری بر در خراباتم
گه شوی قبله مناجاتم
هوش مصنوعی: گاهی بر درِ میخانه مینشینم و گاهی هم به سوی تو، که قبلهی مناجات و راز و نیازم هستی، رو میآورم.
گه به صلحم کشی و گاه به جنگ
گه به شهدم کشی و گه به شرنگ
هوش مصنوعی: گاه محبت و صلح میورزی و گاه درگیر جنگ و نزاع هستی، گاهی شیرینیهای زندگی را به من میچشانی و گاهی تلخیها را به من تحمیل میکنی.
چه شود کز خودم خلاص دهی
جامی از باده های خاص دهی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که من را از خودم رها کنی و جامی از شرابهای ویژه به من بدهی؟
بربایی چنان ز خویشتنم
که نیابم ز خود خبر که منم
هوش مصنوعی: من به اندازهای غرق در خودم هستم که نمیتوانم از حال خودم باخبر شوم.
ور نیابی سزا بدین هوسم
که عجب سفله طبع و هیچکسم
هوش مصنوعی: اگر در این آرزو موفق نشوی، بهراستی چه انسانی پست و بیارزش هستی که هیچکس را نمیشناسی.
به در اهل درد راهم ده
به صف عاشقان پناهم ده
هوش مصنوعی: به من اجازه بده که به جمع افرادی که دچار درد و عشق هستند بپیوندم و در میان آنها پناه بگیرم.
سر من خاک پای ایشان کن
حرز جانم دعای ایشان کن
هوش مصنوعی: سرم را به خاک پای آنها میگذارم و از دعای آنها برای حفظ جانم بهرهمند میشوم.
خاطرم رام با کشاکش شان
وقت من خوش ز قصه خوش شان
هوش مصنوعی: به خاطر مشغلههای زندگی، یادآوری داستانهای زیبا و شاد، لحظاتی خوش برایم ایجاد میکند.