برگردان به زبان ساده
عشق مجنون بدین مقام رسید
از تک و پوی و گفت و گوی رهید
هوش مصنوعی: عشق مجنون به این مرتبه و مقام رسید که از هر نوع حرکت و گفتوگو آزاد شد.
داد با خود ترانه ای نو ساز
عشقبازی به عشق کرد آغاز
هوش مصنوعی: با خودم ترانهای تازه سرودم و آغاز عشق را شروع کردم.
آستین زد به هر نو و کهنی
داد دامن به چنگ خاربنی
هوش مصنوعی: او به هر نو و کهنهای توجه کرد و با دستانش به دنبال حقایق گزیده و خالص گشت.
از درون نرم خارپشت آیین
وز برون با کسان درشت آیین
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که از درون باید نرم و مهربان باشی مانند خارپشت، اما در عین حال باید از بیرون و در مواجهه با دیگران قوی و محکم رفتار کنی. به عبارتی، انسان باید در دل لطیف و مهربان باشد، در حالی که در ظاهر میتواند با عزت و قدرت ظاهر شود.
زیر آن خاربن قرار گرفت
ترک رفتن به کوی یار گرفت
هوش مصنوعی: زیر آن درخت خاردار، نشسته بود و تصمیم به ترک کردن کوی محبوبش گرفت.
چند روزی بر این نسق چو گذشت
بارها در ضمیر لیلی گشت
هوش مصنوعی: چند روزی که از این وضعیت گذشت، بارها در دل لیلی افکار و احساسات مختلفی شکل گرفت.
که چه حال اوفتاد مجنون را
بیخود آن مبتلای مفتون را
هوش مصنوعی: مجنون در چه وضعیتی افتاد؟ او که کاملاً دیوانه و عاشق شده است.
که نشانش به دشت پیدا نیست
هم تگ آهوان صحرا نیست
هوش مصنوعی: علامت او در دشت قابل مشاهده نیست، حتی نشانی از آهوان صحرا هم وجود ندارد.
مانده است از گروه گوران دور
نفکند در صف گوزنان شور
هوش مصنوعی: باقیماندهای از جمعیت گورانها که نتوانستهاند از میان گوزنها جدا شوند و در دل آنها شور و هیاهوست.
روزها نشنوم ز کس رازش
شب نیاید به گوشم آوازش
هوش مصنوعی: اگر در طول روز از کسی چیزی نشنوم، شب صدای او به گوشم نمیرسد.
آخرالامر هیچ چاره ندید
شرح حالش ز محرمان پرسید
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که او هیچ راه حلی نیافت، درباره وضعیت خود از افراد نزدیک و مورد اعتمادش سوال کرد.
قصه درد او بیان کردند
صورت حال او عیان کردند
هوش مصنوعی: درد او را تعریف کردند و وضعیتش را به وضوح نشان دادند.
نیمروزی به کام دمسازان
یافت در خواب چشم غمازان
هوش مصنوعی: در میانهی روز، افرادی که همدل و همراهند، لحظهای را در خواب خوشی و آرامش میگذرانند، در حالی که چشمهای غمگین و نگران دیگران به دور آنهاست.
چشم ها را کشید سرمه ناز
عقل و دین را درید پرده راز
هوش مصنوعی: چشمها را با سرمه زیبا کردند و عقل و دین را از پرده راز بیرون آوردند.
کرد نعلین دلبری در پای
شد به گام وفا زمین فرسای
هوش مصنوعی: دلبری با نعلین (کفش) به پا شده و با قدمهای وفادار خود، زمین را خسته میکند.
شد خرامنده تا بر مجنون
سایه افکند بر سر مجنون
هوش مصنوعی: غمگینی به آرامی قدم زد تا بر سر مجنون سایهای بیفکند.
بانگ زد کای ز عشق برخوردار
سایه انداخت وصل سر بردار
هوش مصنوعی: فریاد زد که ای کسی که از عشق بهرهمند هستی، سایهات را بر سر عشق بگستران و به وصال برس.
گفت مجنون کیی تو باز نمای
لب خامش به شرح راز گشای
هوش مصنوعی: مجنون، تو کیستی؟ لب خاموشت را باز کن و به وضوح راز دل را بیان کن.
گفت من آن که زخم او خوردی
به تمناش سر فرو بردی
هوش مصنوعی: او میگوید تو همان کسی هستی که به خاطر خواهش او زخمهایش را متحمل شدی و سر خود را به نشانه احترام پایین آوردی.
منم آرام جان تو لیلی
قبله جاودان تو لیلی
هوش مصنوعی: من آرامش زندگیات هستم و لیلی، معشوقهای که همیشه به سمتش مینگری.
گفت رو رو که آنچنانم من
که بجز عشق تو ندانم من
هوش مصنوعی: بگو که من به قدری عاشق توام که هیچ چیز دیگری جز عشق تو را نمیشناسم.
عشق تو ای نگار فرزانه
در دلم کرد آنچنان خانه
هوش مصنوعی: عشق تو، ای دختر نیکوکار، در دل من به قدری جا گرفته که مانند یک خانه است.
که تو را هم نماند گنجایی
خوشترم بعد ازین به تنهایی
هوش مصنوعی: بعد از این، تو را خوشتر از من نخواهی یافت و تنها باقی میمانی.