برگردان به زبان ساده
هر نفس نورسیده مهمانیست
پاس او دار اگر تو را جانیست
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، مثل مهمانی تازه و نوزاد است که باید آن را گرامی بداری، اگر هنوز جان و زندگی در تو وجود دارد.
واجب آمد به موجب اسلام
حسب مقدور ضیف را اکرام
هوش مصنوعی: بر اساس اصول اسلام، احترام و گرامیداشت مهمان بر هر فردی واجب است و باید با امکاناتی که در اختیار دارد به او خدمت کند.
خاصه اکرام این گرامی ضیف
که بود حیف غفلت از وی حیف
هوش مصنوعی: به ویژه احترام به این مهمان عزیز که قابل توجه است، و واقعاً ناراحتکننده است که از او غفلت شود.
هست ضیفی ز فیض خانه غیب
آمده خالی از نشانه غیب
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به وجود یک نعمت یا لطف الهی است که از دنیای ناشناخته و غیبی به ما رسیده است، بدون آنکه نشانهای از آن دنیای غیب در دست باشد. در واقع، ما از فیض و برکت این وجود بهرهمند شدهایم، حتی اگر نتوانیم نشانههایی از منبع آن ببینیم.
جهد آن کن کزین نشیمن آز
به ازان کامده ست گردد باز
هوش مصنوعی: تلاش کن تا از این مقام و منزلت که در آن هستی، به جایی بهتر و خوشایندتر بروی و پیشرفت کنی.
قوتش ده ز سجن این سجین
تا برآید به اوج علیین
هوش مصنوعی: به او قوت و انرژی بده تا از این زندان به آزادی برسد و به اوج والاییها دست یابد.
قدرش از ذکر حق بلند شود
کنگر عرش را کمند شود
هوش مصنوعی: ارزش او با یاد خدا بالا میرود و همچون کمندی برای نگه داشتن عرش عمل میکند.
بکشد جانت را به جذبه حب
سوی بالا ازین غیابه جب
هوش مصنوعی: عشق میتواند جانت را به سمت خود بکشاند و از این دنیا و غفلتها دور کند.
کرد این ضیف پاک بر تو نزول
مکن او را به عیب ها معلول
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که دارای شخصیت پاک و نیکو است، نباید به خاطر عیبهای دیگران مورد قضاوت یا سرزنش قرار گیرد. بهتر است به جای توجه به نقصها، بر روی خوبیها و ارزشهای او تمرکز کنیم.
ای بسا میهمان که بر تو فرو
آمد از آسمان قدس و علو
هوش مصنوعی: بسیاری از مهمانان ویژه ممکن است بهطور ناگهانی از آسمان با فضیلت و بلندمرتبه به سوی تو بیایند.
تو ز غیبت جنیبتش بستی
وز نمیمه تمیمه پیوستی
هوش مصنوعی: تو به خاطر غیبتش دوری کردی و از خواب و بیداری به هم پیوند زدی.
هم ز حرص و هواش آلودی
هم به عجب و ریاش فرسودی
هوش مصنوعی: تو هم به خاطر حرص و خواستههایت گمراه شدهای و هم به خاطر خودپسندی و تظاهر خستهات کرده است.
بس که گفتی دریغ بر ما فات
یا دروغ از برای ما هو آت
هوش مصنوعی: خیلی گفتی که برای ما افسوس است یا اینکه دروغی برای ما وجود دارد.
از بخار دریغ و دود دروغ
بردیش ز آفتاب چهره فروغ
هوش مصنوعی: از بخار و دود، حقیقت و روشنایی از چهره آفتاب پنهان شده است.
دامن افشان ازین معامله زود
که نبینی درین معامله سود
هوش مصنوعی: زودتر از این معامله پشت سر بگذار که در آن سودی نمیبینی.
هر نفس چون خزینه ایست تهی
تا تو نقدی در آن خزینه تهی
هوش مصنوعی: هر نفس مثل خزانهای خالی است تا وقتی که تو چیزی ارزشمند در آن قرار دهی.
گر به یاد خدا ز گوهر و در
سازی آن مخزن تهی را پر
هوش مصنوعی: اگر بر یاد خدا تکیه کنی، میتوانی خالی بودن آن مخزن را با ارزشها و استعدادهای درون خود پر کنی.
چون به بازارحشر بگشایند
که در آن آنچه هست بنماید
هوش مصنوعی: زمانی که در روز قیامت دروازهها باز شوند و هر چیزی که وجود دارد به نمایش گذاشته شود.
صحن بازار ازان شود گلشن
چشم بازاریان ازان روشن
هوش مصنوعی: بازار به خاطر زیبایی و طراوتی که دارد، مانند باغ گل میشود و چشم مشتریان هم به خاطر آن روشن و شاداب میگردد.
حور و غلمان برند ازان مایه
حسن خود را کنند پیرایه
هوش مصنوعی: حور و پسران جوان زیبایی خود را با این زیبایی تزیین میکنند.
ملک احسنت گوید و شاباش
شود از مدح بر تو گوهر پاش
هوش مصنوعی: ملک تو را ستایش میکند و به خاطر مدح و تمجید از تو، بر تو هدایایی نازل میکند.
ور ز قبح خصال و سؤ فعال
نهی آنجا ز جهل سنگ و سفال
هوش مصنوعی: اگر به زشتیهای اخلاقی و کارهای ناپسند پرداخته شود، در آنجا از نادانی و بیخبری، مانند سنگ و سفال، جلوگیری خواهد شد.
کشد آن سنگ تخت تو زادبار
تحت نار وقودها الأحجار
هوش مصنوعی: آن سنگ صاف و تخت تو به زیر بار سنگینی آتش و آتشزاها کشیده میشود.
وان سفالت به سفل سازد جا
درک اسفلت کند مأوا
هوش مصنوعی: آن پستی و حقارت موجب میشود که انسان در جایی پایینتر، مانند گودالی از لجن و کثافت، سکونت پیدا کند.
ور گذاری ز سست اقبالی
همچنان آن خزینه را خالی
هوش مصنوعی: اگر از بدشایتیها و ناپایداریها بگذری، درست مانند آن است که خزانهای را خالی گذاشتهای.
پر شود چشم تو ز اشک ندم
وآتشت سر زند ز سینه علم
هوش مصنوعی: چشم تو از اشک پر میشود و آتش درونت از سینهات زبانه میکشد.
که چرا قدر کم شناختمش
گنج در و گهر نساختمش
هوش مصنوعی: چرا او را به خوبی نشناختم و ارزش واقعیاش را درک نکردم، مانند گنجی که باید به آن اهمیت میدادم و خواستم در وجودش جواهرات و زیباییها را بسازم.
تا کنون کردمی ثمن آن را
مر مثمن سرای رضوان را
هوش مصنوعی: تا کنون بهای آن را پرداختهام و به قیمت آن چیزی که در بهشت وجود دارد، نرسیدهام.
بود صد گنج گوهر آماده
همه در دست و پایم افتاده
هوش مصنوعی: بسیاری از گنجها و جواهرات ارزشمند در اطراف من وجود دارد، اما همه آنها به خاطر مشکلات و فشارهایی که دارم، به راحتی در اختیارم نیستند و در واقع به نوعی مانع من شدهاند.
من نچیدم ز فرط نادانی
لاجرم می برم پشیمانی
هوش مصنوعی: به خاطر نادانیام چیزی را برداشت نکردم و حالا باید احساس پشیمانی کنم.