برگردان به زبان ساده
جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
کز شرم آن مرا قلم اندر بنان بسوخت
هوش مصنوعی: عزیزم، غم دوری تو چنان ما را سوزاند که حتی از شرم، نتوانستم نام تو را بر کاغذ بیاورم.
اشکی چو برق جست ز چشم چو ابر من
در رخت من فتاد و همه سوزیان بسوخت
هوش مصنوعی: اشکی مانند برق از چشمانم بیرون پرید و بر رخت تو افتاد و تمام سوزش و دردهای من را سوزاند.
زنهار هان و هان حذری کن ز آه من
کز آه بنده دوش مه آسمان بسوخت
هوش مصنوعی: بر حذر باش و مواظب باش که از آه و ناله من دوری کنی، زیرا این ناله باعث شد که شب گذشته ماه آسمان بسوزد.
گفتند شمع و مه که چو روی تو روشنیم
این را سیاه شد رخ و آن را زبان بسوخت
هوش مصنوعی: شمع و ماه گفتند که ما به خاطر زیبایی و نور تو درخشانیم؛ یکی درخشش خود را به خاطر تو میداند و دیگری به خاطر زیباییات دچار سوختگی و دلتنگی شده است.
با سوز دل ز هجر تو نالم همی چنان
کز نالهام چو نال زبان در دهان بسوخت
هوش مصنوعی: با دلی پر از آتش ناشی از دوری تو، به گونهای ناله میزنم که صدای من انگار مثل زبانهی شعلهای در دهانم سوخته است.
در هجر تو امید ز پیری کرا بود
چون ماه چارده ز غم تو جوان بسوخت
هوش مصنوعی: در جدایی تو، امید در پیری چه معنایی دارد؟ چون ماه کامل در اثر غم تو جوانیاش را از دست داده است.
از مشک برقعی کن و از شب نقاب بند
کز آفتاب چهره خوبت جهان بسوخت
هوش مصنوعی: از مشک و عطر خوشبو بپوش و از شب پردهای بر چهرهات بزن؛ زیرا زیبایی صورتت آنقدر درخشان است که جهان را میسوزاند.