شمارهٔ ۱۷۰
جمالالدین عبدالرزاق
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۱۷۰
تو ازین سنگدلی کم نکنی
رحمتی بر دل پر غم نکنی
همه جان خواهی و مهلت ندهی
همه دل سوزی و مرهم نکنی
دانم آنگاه که جان بستانی
کم کنی این همه یا هم نکنی
عهد کردی تو که تا بتوانی
یک دل سوخته خرم نکنی
دلبران جنگ کنند آنگه صلح
تو خود از کشتن واکم نکنی
شمارهٔ ۱۶۹: بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
شمارهٔ ۱۷۱: گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودی
اطلاعات
وزن:
فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
تو ازین سنگدلی کم نکنی
رحمتی بر دل پر غم نکنی
هوش مصنوعی: اگر تو از سنگدلی و بیرحمیات کم نکنی، هیچ رحمت و بخششی بر دل پر از غم من نخواهی کرد.
همه جان خواهی و مهلت ندهی
همه دل سوزی و مرهم نکنی
هوش مصنوعی: تو همیشه خواهان جان دیگران هستی و آنها را در سختی میبینی، اما هیچ فرصتی به آنها نمیدهی و هیچ تلاشی برای تسکین دردشان نمیکنی.
دانم آنگاه که جان بستانی
کم کنی این همه یا هم نکنی
هوش مصنوعی: میدانم هنگامی که جان مرا بگیری، خواهی دید که هیچگاه به این اندازه از من کم نمیکنی یا اصلاً کم نخواهی کرد.
عهد کردی تو که تا بتوانی
یک دل سوخته خرم نکنی
هوش مصنوعی: تو قول دادهای که تا جایی که میتوانی دل کسی را که سوخته و غمگین است، شاد نکنی.
دلبران جنگ کنند آنگه صلح
تو خود از کشتن واکم نکنی
هوش مصنوعی: دلبرانی که با هم درگیر جنگ و جدل هستند، زمانی که به صلح میرسند، دیگر از کشتن و آسیب زدن به یکدیگر خودداری میکنند.