برگردان به زبان ساده
آن زلف نگر بدان پریشانی
وان روی نگر بدان درخشانی
هوش مصنوعی: به آن زلف نگاه کن که چقدر به هم ریخته است و به آن چهره توجه کن که چقدر درخشان و زیباست.
زلفی که چو گرد گل برافشاند
تو دست زجان و دل برافشانی
هوش مصنوعی: زلفی که مانند گرد گل بر افشانده شده است، تو نیز جان و دل خود را به خداوند تقدیم کن.
روئی که کراکند که از دورش
می بینی و وان یکاد میخوانی
هوش مصنوعی: چهرهای که وقتی از دور به آن نگاه میکنی، احساس میکنی از روی آن چیزی میخوانی و تصور میکنی که چیزی خاص در آن نهفته است.
حسنی بکمال ای دریغ ار بود
خوی خوش و ذره مسلمانی
هوش مصنوعی: اگر حسنت به کمال باشد، افسوس که دیگران خوی خوش و اندکی از ایمان را ندارند.
او گوید جان، ببر فدای تو
من گویم بوسه، هان گرانجانی
هوش مصنوعی: او میگوید که جان من، جانم را برای تو فدای تو میکنم، و من پاسخ میدهم که یک بوسه به تو بسیار ارزشمندتر است.
آخر بشناس وقت هر کاری
یارب که تو اینقدر نمیدانی
هوش مصنوعی: ای خدای من، به یاد داشته باش که برای هر کاری زمان خاصی وجود دارد و تو نباید در این زمینه اشتباه کنی.
گرتن بزنم که این چه، زیبا نیست
ور دم نزنم که هم سخندانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهم انتقادی بکنم، این زیبایی ندارد و اگر هم چیزی نگویم، یعنی در مهارت سخنوری اشتباه کردهام.
ای روز وصال تو شتابنده
شبهای فراق تو زمستانی
هوش مصنوعی: ای روزی که با هم بودن را به سرعت میآوری، شبهای جدایی تو مانند زمستان سرد و بیرحمند.
گفتی ز تو جان و از لبم بوسی
انصاف حریف آب دندانی
هوش مصنوعی: گفتی که برای تو جان میدهم و از لبم بوسه میگیری، اما این انصاف نیست که حریف فکر کند فقط به خاطر آب دندانی این کار را میکنم.
گر جان ببری ز من روا دارم
آنی که مرا تو جان و جانانی
هوش مصنوعی: اگر جانم را از من بگیری، اشکالی ندارد؛ زیرا تو برای من هم جان هستی و هم محبوبم.
من از تو بخون دیده گریانم
سودم چه ازین که ماه خندانی
هوش مصنوعی: من از دیدن تو اشک میریزم، اما چه فایدهای دارد وقتی تو با لبخندت خوشحالی؟
عشق و رخ تو چو بلبل است و گل
غم با دل من چو بوم و ویرانی
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی تو برای من مانند بلبل و گل است، اما غم و درد در دلم مانند بوم و خرابی است.
در چشم امید من شکستی خار
پس من چکنم که تو گلستانی
هوش مصنوعی: در نگاه امیدوار من، درد و رنجی وجود دارد، اما حالا که تو مانند گلستانی هستی، من چه کار میتوانم بکنم؟
درستی عهد بس کمان سختی
در تنگی خو فراخ میدانی
هوش مصنوعی: وفای به عهد و پیمان در شرایط سخت و دشوار نشاندهندهی استقامت و اراده قوی است. وقتی در تنگناها قرار میگیریم، زمانهایی میآید که میتوانیم با شجاعت به میدان بیاییم و به وعدههایمان عمل کنیم.
رویم ز غمت برنگ که گشتست
بر من بدو جو که سرو بستانی
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو، روی من دیگر به خوبی نمیدرخشد، زیرا بر من مثل درختِ زیبا و دلانگیز در باغ، سایه افکندهای.
روئی که جهان همه بدو دیدم
بی جرم چرا ز من بگردانی
هوش مصنوعی: چرا تو از من دوری میکنی، در حالی که به زیبایی تو در جهان نگاه کردم و هیچ خطایی از من سر نزده است؟
سبحان الله ببخت کور ما
چونانکه نخواستیم چونانی
هوش مصنوعی: خداوند را شگفتزده میبینم که چرا سرنوشت ما چنین نابینا و ناتوان شده است، زیرا هیچگاه به این شکل انتظار نداشتیم.
بر من متغیر از چه رو گشتی
تو هم بدل قوام دین مانی
هوش مصنوعی: چرا تو هم به یکباره تغییر کردهای و از آن ثبات و پایبندی که داشتی دور شدهای؟
حری که نبیندش جهان مانند
صدری که نیاردش فلک ثانی
هوش مصنوعی: حری که در دنیا نمونهای ندارد، مانند دلی است که آسمان نتواند آن را تکرار کند.
ای مرکز جود و عالم معنی
وی صورت لطف و فر یزدانی
هوش مصنوعی: تو ای منبع بخشش و عمق معنای وجود، همچون تجلی زیبایی و شکوه الهی هستی.
در برج شرف هزار خورشیدی
بر شاخ کرم هزار دستانی
هوش مصنوعی: در روزی بسیار خوش و درخشان، هزاران نور و روشنی بر دستانی فراوان در حال تابش است.
از حکم ورای سیر گردونی
در قدر فراز اوج کیوانی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در شرایطی فراتر از چرخش دنیای مادی، به قدرت و شکوهی اشاره دارد که در اوج آسمانها و کهکشانها قرار دارد.
آثار خصایل تو قدوسی
اخلاق شمایل تو روحانی
هوش مصنوعی: ویژگیهای خوب تو نشان از روحانی بودن خلق و خوی تو دارد.
از روی کمال جوهر عقلی
وز راه نهاد عالم جانی
هوش مصنوعی: از روی کمال ذاتی عقل و از طرز تفکر صحیح، جان آدمی شکل میگیرد و به کمال میرسد.
یک ساعت خرج جود تو نبود
مجموع جهان نباتی و کانی
هوش مصنوعی: یک ساعت از بخشش و کرم تو ارزشش بیشتر از تمام موجودات زنده و غیرزندهی جهان است.
لفظست مروت و تو معنائی
دعویست بزرگی و تو برهانی
هوش مصنوعی: شرافت یک لفظ است و تو یک مفهوم واقعی هستی. ادعای بزرگی از آن توست و تو شاهد و دلیل آن هستی.
هم چشم و چراغ خانه صاعد
هم پشت و پناه آل نعمانی
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به این دارد که صاعد منبع نور و روشنی خانه است و همچنین به عنوان حمایت و پشتوانه آل نعمانی به شمار میرود. به عبارتی دیگر، صاعد نه تنها به خانه روشنایی میبخشد، بلکه نقش محافظ و پشتیبان را نیز برای خانوادهٔ نعمانی ایفا میکند.
در علم چو بر دور پایابی
در حلم چو کوه ثابت ارکانی
هوش مصنوعی: اگر در علم و دانش به جایی برسیم، باید با صبر و حوصله و ثبات همچون کوه استوار بمانیم.
نه در تو کدورتیست ترکیبی
نه در تو کثافتیست جسمانی
هوش مصنوعی: در تو هیچ گونه ناخالصی و زشتی وجود ندارد و تو خالص و پاک هستی.
از نعمت تست هر شبان روزی
در اند هزار خانه مهمانی
هوش مصنوعی: هر روز و شب از نعمت توست و در هزار خانه، مهمانان فراوانی داریم.
با این همه منصب این تواضع بین
نبود ز گزاف فیض ربانی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه مقام و موقعیتی داری، این نوع تواضع که از تو میبینیم، از روی تصادف و بیدلیل نیست و نشانهای از رحمت و نعمت الهی است.
سوسن اگر از مدیحت اندیشد
یابد ز حواس نطق سحبانی
هوش مصنوعی: اگر سوسن به مدح و ستایش تو فکر کند، از قدرت بیان و زیبایی کلامش بهرهمند میشود.
گر خشم تو بر فلک زند شعله
گردد بره سپهر بریانی
هوش مصنوعی: اگر خشم تو به آسمان برسد، سپهر به آتش خواهد سوخت و به اشتعال درخواهد آمد.
ور عدل تو بر فلک زند بانگی
مهتاب کند ز بیم کتانی
هوش مصنوعی: اگر انصاف تو به آسمان صدایی بلند کند، ماه در دل شب از ترس به خواب میرود.
وقتی که تو زین عزم بربندی
منسوب شود فلک بکسلانی
هوش مصنوعی: زمانی که تو از این تصمیم دور شوی، آسمان نیز روی به بیثباتی خواهد آورد.
جائی که لطافت تو تریاکست
از زهر چه آید؟ آب حیوانی
هوش مصنوعی: در جایی که نرمی و لطافت تو مانند تریاکی است که انسان را مسحور میکند، از زهر چه نتیجهای میتوان گرفت؟ مانند آب حیات که روح را زنده میکند.
چون دست تو در سخا زرافشاند
نه باد خزان نه ابر نیسانی
هوش مصنوعی: وقتی که دست تو در بخشش و generosity تابش و روشنی میافشاند، نه سرما و خشکی پاییز و نه باران و رطوبت بهاری نمیتواند تأثیر منفی بر آن بگذارد.
از بهر صلاح عالم بالا
گر بر نگری بسقف ایوانی
هوش مصنوعی: اگر برای بهبود و نیکویی جهان بالا نگاه کنی، به سقف یک ایوان توجه کن.
خورشید بری شود ز غمازی
مریخ حذر کند ز فتانی
هوش مصنوعی: وقتی خورشید از غم و اندوه آزاد شود، مریخ هم از فریب و فتن دوری میکند.
بدخواه تو هر که هست گومیباش
بالله که کم از سگی است کهدانی
هوش مصنوعی: هر کس که برای تو بدی بخواهد، به خدا قسم از یک سگ کمتر نیست.
بادند همه فدای تو یک یک
گرچه نکنند سگ بقربانی
هوش مصنوعی: همه به خاطر تو فدا میشوند، هرچند که هیچکدام به گرد پای تو هم نمیرسند.
ای خواجه خواجگان علی الاطلاق
بر جمله عراقی و خراسانی
هوش مصنوعی: ای سرور بزرگ، تو بر همهی عراقیها و خراسانیها برتری و مقامات بینظیر است.
دادم بده از تو داد میخواهم
زیرا که بر اهل علم سلطانی
هوش مصنوعی: من از تو چیزی میخواهم و آن را به تو میدهم، زیرا تو بر دانشمندان و اهل علم تسلط و برتری داری.
تا چند قفا خورم زهر ناکس
آخر نه تو حاکم سپاهانی
هوش مصنوعی: چقدر باید از این افراد بیاراده و ناتوان آسیب ببینم؟ در نهایت تو کسی نیستی که بر ما حکومت کنی و ما را هدایت کنی.
تا چند بپیش طعنه خاموشی
تا چند بزیر پتک سندانی
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که سکوت و بیخیالی را تحمل کردهایم، اما تا کی میتوانیم زیر فشار و سختی ادامه دهیم؟
بر من چو تو سر گران کنی لاشک
افسوس کنندم انسی و جانی
هوش مصنوعی: وقتی که تو با سنگینیات بر من فشار بیاوری، دیگر از کسی جز خودم کمک و نجاتی نخواهم داشت.
مرگیست مرا که هر کسم پرسد
کآخر تو چرا حریف حرمانی
هوش مصنوعی: من مردنی دارم که هر زمان کسی از من میپرسد چرا سرنوشتت اینگونه است، نمیتوانم دلیلش را بهدرستی توضیح دهم.
نه با خود اضافتی توانم کرد
کز من خللی فتاد طغیانی
هوش مصنوعی: من نمیتوانم چیزی به خودم اضافه کنم، چون اگر این کار را بکنم، باعث بینظمی و آشفتگی در وجودم میشود.
نه بر کرمت حواله شاید کرد
کانجا سببی برفت سهوانی
هوش مصنوعی: شاید نتوان به رحمت تو امید بست، زیرا در آنجا دلیلی برای ناامیدی وجود دارد.
نه روی سخن نه برگ خاموشی
مسدود شده طریق عقلانی
هوش مصنوعی: نه کلامی برای گفتن وجود دارد و نه سکوتی که بتواند راهی برای اندیشه باز کند.
بر مرد چو روزگار شد تیره
آنجا ناید بکار لقمانی
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی بر انسان سخت بگذرد، دیگر از او کار سازندهای برنمیآید.
تدبیر صلاح کار من سهلست
دانی چه کنی؟ سری بجنبانی
هوش مصنوعی: برنامهریزی برای بهبود وضعیت من کار آسانی است، اما تو باید چه کار کنی؟ فقط کافی است که کمی تلاش کنی.
بد نام مکن مرا که زشت آید
بر دوش ملک ردای شیطانی
هوش مصنوعی: مرا بدنام نکن که این کار برای ملک ناپسند است و لکهای از نیکویی او به شمار میآید.
گر بی گنهم تو مرد انصافی
ور با گنهم تو اهل احسانی
هوش مصنوعی: اگر بیگناه باشم، تو مرد انصاف هستی. و اگر گناهکار باشم، تو انسان نیکی هستی.
دانی که مرا ز روزگار تو
اندیشه نبود این پریشانی
هوش مصنوعی: آیا میدانی که من در این دنیا و از مشکلات آن فکر نمیکنم و دلیل این ناراحتیام چیست؟
گر از تو کسی علی المثل پرسد
از راه فضول طبع انسانی
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو بپرسد که علی مانند تو کیست، این سوال به خاطر فضولی و کنجکاوی طبیعی انسان است.
گوید که فلان چه جرم کرد آخر
کز نزد خودش بقهر میرانی
هوش مصنوعی: میگوید که فردی به خاطر چه معصیتی با خشم از نزد خودش دور میشود.
آخر بچه حرف بر نهی انگشت
ترسم که درین «ازین» جواب درمانی
هوش مصنوعی: اگر بخواهی با دقت و ظرافت صحبت کنی، نگرانم که در این گفتگو به نتیجهای نرسیم یا نتوانی حرف خود را به درستی بیان کنی.
ز اول ز چه بی سوابق خدمت
بودیم بدان کرامت ارزانی
هوش مصنوعی: از همان ابتدا به خاطر چه چیزهایی که در زندگی نداشتیم، به این بخشش و لطف شایسته رسیدهایم.
وانگه ز چه بی شوایب تهمت
ماندیم درین مقام حیرانی
هوش مصنوعی: پس از چه کسی که شایستگی نداشت، آماج تهمت و قضاوت نادرست قرار گرفتیم و اکنون در این وضعیت گیجی و سرگردانی ماندهایم.
گر اهل نیم چرام پروردی
ور اهل بدم چرا پشیمانی
هوش مصنوعی: اگر افرادی که خوبند را تربیت کردهای، دلیل نگرانی چیست؟ و اگر افرادی که بدند را پرورش دادهای، چرا از آن پشیمانی؟
واجب نکند ز بیخ بر کندن
شاخی که بدست خویش بنشانی
هوش مصنوعی: لازم نیست برای قطع کردن شاخهای که خودت آن را کاشتهای، از ریشهاش بکنی.
انگار که من خود از در اینم
انصاف بده تو لایق آنی؟
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من خودم از در وارد شدهام. انصاف بده، آیا تو شایسته و لایق این هستی؟
من خود کیم و زمن چه میآید
تا خاطر خود بدان برنجانی
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم و از من چه برمیآید که بخواهم دل خود را به خاطر دیگری ناراحت کنم.
خود گیر که من جنایتی کردم
یا از سر قصد یا ز نادانی
هوش مصنوعی: به خودت توجه کن که من کار ناپسندی انجام دادهام، یا بر اثر عمد بوده یا از بیخبری.
معصوم نیند آدمی از سهو
با آنکه نرفت و هم تو میدانی
هوش مصنوعی: آدمی از اشتباهات معصوم نیست، حتی اگر هرگز گناه نکند و تو هم این را خوب میدانی.
در حلم و کرم چه فایدت باشد
گر خود نبود جنایت جانی
هوش مصنوعی: اگر در آرامش و بخشش باشی، اما دیگران به تو آسیب بزنند، این ویژگیها چه کمکی میکنند؟
ور باز نمیتوانمش دادن
سیمی که ببردم از تو پنهانی
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به راحتی از تو پنهانی چیزی را بگیرم، حتی اگر به من پولی بدهند، باز هم اقدامی نخواهم کرد.
عمری که بخرج مدحتت کردم
تو نیزش باز داد نتوانی
هوش مصنوعی: عمر طولانیای که برای ثنا و ستایش تو صرف کردم، تو هم هرگز نمیتوانی آن را به من بازگردانی.
ابروی ترا گره نمی زیبد
بگشای پس این گره ز پیشانی
هوش مصنوعی: ابروی تو نباید به این شکل کشیده و گرهخورده باشد، پس این گره را از پیشانیات باز کن.
از دولت تو بساکسان هستند
در حشمت و نعمت و تن آسانی
هوش مصنوعی: با برکت و خیر تو، بسیاری از مردم در زندگی خود مرفه و آسوده خاطر هستند.
عیبست کز آن میانه من باشم
با این همه رنج و نابسامانی
هوش مصنوعی: این نادرست است که من با وجود تمام این مشکلات و چالشها، هنوز در آن جمع حضور داشته باشم.
والله که مبارکم دران خدمت
دانی تو که نیست لاف و لامانی
هوش مصنوعی: به خدا قسم که من در این خدمت مبارک هستم و تو میدانی که این سخنان تنها برای لاف زدن نیست.
زاول که رسیده ام بدینحضرت
از بهر مراسم ثنا خوانی
هوش مصنوعی: از زمانی که به این مقام رسیدم، در اینجا آمدهام تا مراسم ستایش و تمجید برگزار کنم.
هر چند که بود بر فلک جاهت
امروز ببین هزار چندانی
هوش مصنوعی: هرچند که امروز در آسمان مقام و منزلتی داری، اما ببین که در آینده چه تعداد افراد دیگری هم وجود دارند.
نه هر که جنیبتی خرد تازی
بیرون کند از طویله پالانی
هوش مصنوعی: هر کس که شجاعتی دارد، لزوماً نمیتواند از شرایط سخت و مشکلات به آسانی خارج شود.
گر اطلس زینتست کسوترا
پشمینه نکوست روز بارانی
هوش مصنوعی: اگر لباس تو از اطلس و ابریشم باشد، در روز بارانی، پوشش پشمی نیز مناسب و زیباست.
من گرچه نیم سزای استیفا
دانم بپسندیم بدربانی
هوش مصنوعی: هرچند من خود را شایسته دریافت مزد یا پاداش نمیدانم، اما این را میپذیرم که در جایگاه خدمت به دیگران قرار بگیرم.
فی الجمله رضات گشته مقصودم
بی ملتمسات آبی و نانی
هوش مصنوعی: به طور کلی، به هدفم رسیدم بدون اینکه نیازی به دعا و خواهش دیگران داشته باشم؛ تنها با داشتن کمی آب و نان.
نی نی بخدا اگر عمل جویم
اینم هم از احمقی و نادانی
هوش مصنوعی: نه، به خدا قسم اگر از من عمل و کار بخواهی، این هم از نادانی و ناآگاهی من است.
گر رای عنایتیست برهان بس
تا بو کم ازین شماته برهانی
هوش مصنوعی: اگر لطف و توجهی هست، دلیلی برای ناراحتی وجود ندارد و میتوان از این سرزنشها رهایی یافت.
ور قصد عقوبتیست فرمان ده
نه پادشهی بتیز فرمانی؟
هوش مصنوعی: اگر تو قصد تنبیه و مجازات داری، پس چرا به عنوان یک پادشاه با سختی و قاطعیت فرمان نمیدهی؟
زین پس نه اگر عنایتی بینم
لا شک منم و عصای و انبانی
هوش مصنوعی: از این به بعد، اگر محبت و توجهی ببینم، بدون شک من و عصا و کولهام در کنار هم خواهیم بود.
هر چند صحیح لفظ انبانست
لیکن بضرورة گفته شد بانی
هوش مصنوعی: هرچند درست است که کلمه «انبان» به معنای کیسه است، اما به خاطر اهمیت موضوع و ضرورت، این کلمه به شکل خاصی به کار رفته است.
تا گردد شب زچرخ روزافزون
چون گردد آفتاب میزانی
هوش مصنوعی: وقتی که شب از روز بیشتر میشود، آفتاب مانند یک ترازوی عادل عمل میکند.
تا ضد فنا بقاست در عالم
تو باقی مان ز عالم فانی
هوش مصنوعی: تا زمانی که در جهان، بقای غیرزوال وجود دارد، ما نیز از این دنیای فانی و زودگذر، باقی خواهیم ماند.
عمر تو ز عمر نوح افزون باد
در دولت و ملکت سلیمانی
هوش مصنوعی: خوشبختی و طول عمر تو بیشتر از عمر حضرت نوح باشد و در قدرت و عظمت همچون سلطنت حضرت سلیمان.
تازه بسخات شاخ دانائی
زنده ببقات روح انسانی
هوش مصنوعی: شاخ دانش با سخاوتش، زندگی را به روح انسان میبخشد.