برگردان به زبان ساده
منم که گوهر طبع منست کان سخن
منم که زنده بلفظ منست جان سخن
هوش مصنوعی: من به گونهای هستم که خمیره و طبیعت من از سخن شکل گرفته است. جان کلام من در حقیقت به زندگی و وجود خود از طریق گفتار من وابسته است.
منم زجمله اقران و همسران امروز
که پیر عقلم خواننده و نوجوان سخن
هوش مصنوعی: من در میان همسن و سالان و همسران خودم هستم، که عقل من امروز به سن پیری رسیده و سخن گفتن برایم به مانند نوجوانی است.
چو من نروید شاخی زبوستان هنر
چو من نخیزد مرغی ز آشیان سخن
هوش مصنوعی: اگر من نباشم، در باغ هنر هیچ شاخ و برگی نمیروید و اگر من نباشم، از لانهی کلام نیز هیچ پرندهای پر نمیگشاید.
بآب طبعم تر گشت جویبار علوم
بباد فضلم بشکفت گلستان سخن
هوش مصنوعی: با رونق و طراوت ذاتیام، نهر دانشها جانی تازه میگیرد و با وزش فضل و برکت من، باغ سخن به زیبایی و شکوفایی میرسد.
سپر ز ماه کند تیر چرخ جوشنور
چو من بشست بیان درکشم کمان سخن
هوش مصنوعی: ماه مانند یک سپر، تیرهای آسمان را دفع میکند. من هم مانند کمان، بیان و سخن خود را در زبانی روان و رسا به کار میبرم.
ببحر نظم چو کشتی کنم ز آتش طبع
ز آب گرد بر آرم ببادبان سخن
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به صورت مجازی در دنیای شعر سفر کنم، با قدرت بیان و طبع خود مانند یک کشتی در دریای شعر، از آتش احساساتم استفاده کرده و با کلماتی که به مانند بادبان هستند، به فضای کلامی و معنایی حرکت میکنم.
بخور فضلم پر عطر ساخت مغز خرد
همای طبعم حل کرد استخوان سخن
هوش مصنوعی: بخور که برکت و عطرش موجب افزایش دانش و خرد میشود و روحیهام به لطف آن، به بیان کلام و تفکر بهتر کمک میکند.
یقین بدان که مرا شد مسلم آنمعنی
که هیچوقت نبودست در گمان سخن
هوش مصنوعی: بدان که من بهطور قطعی به چیزی رسیدم که هرگز در ذهنم نمیگنجید و قابل تصور نبود.
همیرسند بر طبع من ز عالم غیب
ز در حکمت پر بار کاروان سخن
هوش مصنوعی: از دنیای رازآلود، به روح من الهاماتی میرسد که همچون باران رحمت، دانش و حکمت را به کلام من میآورد.
ز بس نتایج فکر و زبس معانی بکر
ز بی نشانی من میدهم نشان سخن
هوش مصنوعی: به خاطر تعدد نتایج افکار و معانی تازهای که در ذهنم دارم، از اینکه نشانی از خود ندارم، به بیان کلام میپردازم.
سخن مسخر و منقاد طبع من گشتست
ازانکه تیغ زبانست قهرمان سخن
هوش مصنوعی: زبان من در کلام به راحتی در میآید و به راحتی زیر فرمان من است؛ چرا که قدرت و تیزی زبان، او را در مقام قهرمان سخن قرار داده است.
ز طبع و خاطر من تا سخن همی زاید
پر آب و آتش گشتست خانمان سخن
هوش مصنوعی: از دل و ذهن من تا گفتار شکل میگیرد، خانهی کلام به شدت درگیر طوفان و آتش شده است.
بدان جهت که منم محرم سخن امروز
نهفته نیست زمن هیچ سوزیان سخن
هوش مصنوعی: به این دلیل که من امروز رازهای پنهان را میدانم، هیچ کس نمیتواند از من سخن بگوید یا رازی را افشا کند.
ندیده ذره از آفتاب جود کسی
شدم بطبع گهربار لعل کان سخن
هوش مصنوعی: من از وجود کسی که بخشش او مانند آفتاب درخشان است، بیخبر ماندم و به طور طبیعی مثل لعل ارزشمند، به کلام شایسته و باارزشی تبدیل شدم.
اگر بشعر کسی را ترقیی بودی
بچرخ بر شدمی من بنردبان سخن
هوش مصنوعی: اگر کسی در شعرش پیشرفت و موفقیتی داشته باشد، من هم با تلاش و کوشش به سوی آن موفقیت در زمینه شعر پیش خواهم رفت.
ولیک حاصلش این بین که باهمه هنرم
جگر همی خورم آن نیز هم زخوان سخن
هوش مصنوعی: با وجود تمام هنر و تواناییام، تنها نتیجهای که به دست میآورم این است که از حرفهای دیگران ناراحت میشوم.
اگرچه آب روانست برزبانم شعر
چو فایدة ندهد خاک در دهان سخن
هوش مصنوعی: هر چند که سخنانم به راحتی بیان میشوند، اگر این شعر ثمری نداشته باشد، مانند گلیست که در خاک دهان خشک میشود.
کرم بیک ره پا در رکاب آوردست
دریغ سوی که تابم دیگر عنان سخن
هوش مصنوعی: کرم بینهایت، همراهی میکند و با خود قدرت و زیبایی را به ارمغان میآورد. افسوس که نمیتوانم دیگر به راهم ادامه دهم و سخن بگویم.
نه زر و سیم ز خلق و نه روشنی ز فلک
همی زییم چو خفاش در جهان سخن
هوش مصنوعی: ما نه به خاطر پول و ثروت مردم زندگی میکنیم و نه به خاطر نور آسمان، بلکه مثل خفاش در دنیای کلمات و سخنها وجود داریم.
جهان فضل خرابست چون سرای کرم
ردای جود سیه شد چو طیلسان سخن
هوش مصنوعی: جهان پر از ناامیدی و بینظمی است، مانند خانهای که خیر و محبت در آن وجود ندارد. در این میان، generosity و بخشندگی به سیاهی و کثیفی رسیدهاند، همچون لباسهای کهنه و غمانگیز سخنان ما.
وبال شد شرف و فضل بر من از پی آن
که در هبوط فتادند اختران سخن
هوش مصنوعی: شرف و فضیلت بر من بار سنگینی شده است چون ستارههای سخن به پایین افتادهاند.
نه یوسفی است درین خشکسال آب کرم
نه عیسیی است درین آخر الزمان سخن
هوش مصنوعی: در این دوران خشک و بی آب، نه کسی مثل یوسف وجود دارد و نه عیسی در این زمانه آخر الزمان سخن میگوید.
نه بهراحسان یکدست پایمرد سخا
نه بهر تحسین یکشخص میزبان سخن
هوش مصنوعی: نه به خاطر این که بخواهم کسی را تحت تأثیر قرار دهم یا تحسین کنم، بلکه به دلیل فرهیختگی و سخاوت از محبت و کمک به دیگران میپردازم.
چو کس بشربت آبم همی نگیرد دست
بباد از چه دهم گنج شایگان سخن
هوش مصنوعی: وقتی کسی به من آب نمیدهد، از چه راهی باید گنجهای سخن خود را به دیگران منتقل کنم؟
بحرص قطره گشاده شود دهان صدف
ببوی تحسین تازه بود روان سخن
هوش مصنوعی: در برابر تنگی و محدودیت، گاه فرصتی ایجاد میشود که باعث بروز زیبایی و تحسین میگردد. مانند اینکه وقتی قطرهای درون صدف قرار میگیرد، صدف به خاطر آن زیبایی، صدای تحسینآمیزی از خود صادر میکند. این تصویر به ما میگوید که حتی در شرایط سخت نیز میتوان الهامبخش و تاثیرگذار بود.
زباد عشوه که پیمود حرص خام طمع
شد آبرویم و پخته نگشت نان سخن
هوش مصنوعی: از تحریکات عشق و حرص بیجا، آبرویم در خطر افتاده و سخن من هنوز بهاندازه کافی کامل نشده است.
عجبتر آنکه گروهی ز فضل و دانش دور
زمن کنند بهر ساعت امتحان سخن
هوش مصنوعی: عجیبتر این است که برخی از افراد به خاطر فضل و دانش خود، از زمان فاصله میگیرند تا در هر امتحانی که پیش میآید، صحبت کنند.
کشیده دست برون زاستین دعوی و هیچ
هنوز پای نبرده بر آستان سخن
هوش مصنوعی: آدمی که هنوز برای ورود به بحث آماده نیست، تنها در تلاش است تا خود را نشان دهد و ادعاهایی میکند، اما هنوز قدمی در راه گفتوگو برنداشته است.
در استماع همه غول سنگلاخ حسد
در استراق همه دیو آسمان سخن
هوش مصنوعی: در شنیدن صداهای بسیار ناگوار و سنگین حسادت و در گوش دادن به سخنان موجوداتی بدذات و بدخواه در آسمان، همه چیز پر از چالش و دشواری است.
زبس ستایش نااهل کرده اند زجهل
سیه شده چو زبان قلم زبان سخن
هوش مصنوعی: به خاطر نادانی برخی افراد، آنچنان به ستایش نادرست و بدون حق پرداختند که زبان و بیان حقیقی تحت تأثیر قرار گرفته و به تاریکی و نادانی دچار شده است.
ازان درخت سخن را نماند برگ و نوا
که خاست از نفس سردشان خزان سخن
هوش مصنوعی: سخن و کلام دیگر به جایی نمیرسد و از آنها چیزی باقی نمیماند، چرا که سرمای سوزان آنها موجب خزان و نابودی گفتار شده است.
هم از فضاحت طبعست نز فصاحت لفظ
که کلک لفظ گرفتند در بنان سخن
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که ناتوانی شاعر در بیان و زیبایی کلامش ناشی از ضعف ذاتی او در طبع و استعدادش است، نه اینکه واژهها و الفاظ خود به تنهایی ناتوان باشند. بیانی که در سخن او وجود دارد، به دلیل نقص در درون اوست.
کناره گیرم ازین رهزنان معنی دزد
که تعبیه است مرا عقد در لسان سخن
هوش مصنوعی: من از این راهزنان کناره میگیرم، چرا که مفهوم دزد در سخن من به خوبی توضیح داده شده است.
نعوذ بالله ازین گفته ژاژ میخایم
همی چه دائم من رمز ترجمان سخن
هوش مصنوعی: ما به خدا پناه میبریم از این گفتههای بیاساس، که میخواهیم همیشه رمز و راز کلام را دریابیم.
منآنچه گفتم رسم و طریقت شعر است
و گر نه من کیم آخر ز خاندان سخن
هوش مصنوعی: من آنچه که گفتهام، بخشی از هنر و روش شعر است وگرنه من که هستم و از کدام اصل و نسب سخن میزنم؟
خدای داند اگر من گمان برم که کسی
کم از من آمده هر گزز رهروان سخن
هوش مصنوعی: خدا میداند که اگر من فکر کنم کسی از من کمتر است، هیچگاه در صحبتهای دیگران این را مطرح نمیکنم.
بعذر آنچه بگفتم قیام ننمودی
اگر مرا بودی عمر جاودان سخن
هوش مصنوعی: به خاطر آنچه که گفتم از من عذرخواهی نکردی، اگر عمری جاودانه داشتم، میتوانستم بیشتر صحبت کنم.
ز حقتعالی توفیق طاعتی خواهم
که هیچ فایده ناید ز داستان سخن
هوش مصنوعی: از خداوند برایم توفیق و قدرتی میطلبم که از سخن گفتن درباره داستانها هیچ سودی نبرم و تنها به عمل و عبادت بپردازم.