برگردان به زبان ساده
ای نقشبند عالم جان اندرین جهان
نی نی که نیست هیچ پذیرای نقش جان
هوش مصنوعی: ای نقشبندِ عالم، جان در این جهان نیست؛ چرا که هیچکدام از چیزها، پذیرای نقش جان نیستند.
تو صورت جمالی لابل که گشته
معنی آن که خود نبود صورتی روان
هوش مصنوعی: تو همچون زیبایی هستی که در بدن تجلی یافته، اما خود آن زیبایی چهرهای ندارد و تنها معنی و مفهوم آن است.
نقش لقای خوب تو بینم منم جمال
نامت جمال نقاش آمد ز بهر آن
هوش مصنوعی: من در دل، تصویر زیبایی از دیدار تو را میبینم و زیبایی نام تو برای من مانند هنر یک نقاش است که به خاطر آن خلق شده است.
باتن بساخت جان چه شود گر لطافتت
باطبع با کثافت من ساخت همچنان
هوش مصنوعی: اگر وجود تو با نازکی و لطافتش به طبیعت خشن و ناپاک من ارتباط برقرار کند، چه بر سر جان من خواهد آمد؟
خاک ارچه هست سست و کثیف و گران و زشت
آب لطیف خوب سبک شد روان در آن
هوش مصنوعی: اگرچه خاک سخت و کثیف و سنگین و زشت است، اما آب پاک و سبک به راحتی در آن جاری میشود.
ور طبع تو نباشد با هم بطبع من
بس سازگار هست طبیبی در این میان
هوش مصنوعی: اگر روح و شخصیت تو با من همخوانی نداشته باشد، اما در این میان، طبیبی هست که میتواند ما را به تفاهم برساند.
ناهید چرخ و طرف مه و آسمان لطف
یادآور ای عزیز که گفتن نمیتوان
هوش مصنوعی: ای عزیز، زیبایی و بزرگی آسمان و ماه به یاد توست، آنقدر که نمیتوانم آن را به زبان بیاورم.
از بهر اتفاق طبایع بماند یاد
تریاق اربعه ز حکیمان باستان
هوش مصنوعی: به خاطر تفاوتهای طبیعی انسانها، خاطره داروهای چهارگانه از حکیمان قدیم باقی مانده است.
ای یار غار حب کن ازین حب یار غار
با جنتیان احمر و با مرو زعفران
هوش مصنوعی: ای دوست (یار غار)، در عشق و محبت به من کمتری از آنچه که در بهشت برین با گلها و زعفران میکنی، نکن.
باشد که طبع تر تو باطبع خشک من
زین نوش داروئی که بسازم کند قران
هوش مصنوعی: باشد که روح لطیف تو بتواند با طبع خشکم سازگاری پیدا کند و این دارویی که تهیه میکنم، به خوبی اثر کند.