برگردان به زبان ساده
زهی گشاده بمدح تو روزگار دهن
زهی نهاده بحکم تو آسمان گردن
هوش مصنوعی: روزگار با شادی و دلخوشی به ستایش تو مشغول است و آسمان نیز به خاطر قدرت و فرمان تو، سرش را به احترام پایین آورده است.
که محاوره چون آفتاب نورافشان
که مناظره چون روزگار خصم شکن
هوش مصنوعی: به طور کلی میتوان گفت که کلام در محاوره شبیه به تابش آفتاب است که روشنی و گرما را به ارمغان میآورد، در حالی که بحث و جدل مانند روزگار است که میتواند سختیها و چالشهایی را به وجود آورد.
بنزد کوه وقار تو کوه بی سنگست
بپیش جود و سخای تو ابرتردامن
هوش مصنوعی: جایگاه و وقار تو مانند کوهی است که هیچ سنگ و سختی ندارد و در برابر generosity و سخاوت تو، ابرهایی با دامن بلند قرار دارند.
چو نور رای تو هرگز نتافت خورزفلک
چو لفظ عذب تو هرگز نخاست در زعدن
هوش مصنوعی: نور افکار و اندیشههای تو هرگز مانند خورشید از افق آسمان نمیتابد و لحن شیرین کلام تو هیچگاه به نرمی و لطافت کلمات مختلف نمیرسد.
کرم بطبع تو تازه است چون بآب شجر
سخابدست تو زنده است چون بروح بدن
هوش مصنوعی: خوی و رفتار تو به نوعی زنده و شاداب است، مانند آبی که درخت را تازه و پررنگ میکند. وجود تو نیز در روح و جان انسانها تأثیر مثبت و حیاتبخش دارد.
بنزد رای تو خورشید آسمان تیره
بپیش نطق تو سحبان روزگار الکن
هوش مصنوعی: در نزد فکر و اندیشه تو، خورشید آسمان به نظیر حرفهای تو کمنور و ناتوان به نظر میرسد. روزگار مانند روز سحر خموش و بیصدا است.
ز لطف طبع تو گشته خجل نسیم سحر
زبوی خلق تو طیره شدست مشک ختن
هوش مصنوعی: نسیم صبح به خاطر زیبایی و لطافت تو شرمنده شده و عطر تو باعث شده که مشک ختن هم تحت تأثیر قرار بگیرد.
قدر چو دید ترا گفت تا بروز قضا
بمثل تو نشود روزگار آبستن
هوش مصنوعی: زمانی که او تو را دید، به او گفت: تا زمانی که سرنوشت مقرر شود، مانند تو دیگر روزگاری به وجود نخواهد آمد.
بریده جامه عصمت بقدتست ازانک
بگرد معصیت آلوده نیستت دامن
هوش مصنوعی: لباس پاکی تو به خاطر مقام بلندت پاره شده، زیرا دامن تو به گناه آلوده نیست.
گشاده آب گه وعظ توزدیده سنگ
فتاده آتش ز جرتو در دل آهن
هوش مصنوعی: آب باران به زمین میرسد و با آن، سنگها نرم میشوند. آتش نیز به خاطر جرقههای درون تو در دل فلزات میافتد.
گه وعید تو ناهید بشکند بر بط
بگاه وعده تو بهرام برکند جوشن
هوش مصنوعی: گاهی وعدههای تو مانند ناهید میشکند و گاهی هم انتظار تو مانند بهرام به بلوغ میرسد و به نتیجه میرسد.
سخاو حلم و فصاحت شکوه و علم و ورع
نداشت هیچ دریغ از تو ایزد ذوالمن
هوش مصنوعی: سخاوت، بردباری، بلاغت، شکوه، دانش و پرهیزگاری، همه از ویژگیهای تو هستند، ای خداوند بزرگ که هیچ کمبودی در تو نیست.
زهی زدانش بحری میان عالم فضل
زهی ز لطف جهانی بزیر پیراهن
هوش مصنوعی: ای کاش که از علم و دانش، دریایی در میان فضیلتها وجود داشته باشد و ای کاش که از لطف و محبت جهانی، چیزی پنهان در زیر لباسها باشد.
کسی که قصد تو دارد چنان بود بمثل
که کرم پیله ببافد بگرد خویش کفن
هوش مصنوعی: کسی که به تو فکر میکند، مانند کرمی است که به دور خود پیله میبافد تا در کنار تو بماند و خود را در امنیت قرار دهد.
زسهم خشم تو سود الجنان شده لاله
زبهر مدح تو رطب اللسان شده سوسن
هوش مصنوعی: از اثر خشم تو، لالهها بهشتی شدهاند و به خاطر ستایش تو، زبانها شیرین و خوشسخن گشتهاند.
هر آنکسی که برون برد سرز چنبر تو
چو نای بینی او را گلو گرفته رسن
هوش مصنوعی: هر کسی که از چنگال تسلط و قدرت تو خارج شود، مانند نای (دستگاه نوازندگی) است که گلویش به وسیلهی گره (رسن) فشرده شده باشد.
تو آسمانی از قدر و جاه بل اعلی
تو آفتابی در حسن رای بل احسن
هوش مصنوعی: تو در مرتبهای بلند و با عظمت همچون آسمان هستی و زیباییات همچون آفتابی درخشان و بینظیر است.
نسیم لطف تو گر بگذرد سوی صحرا
برآید از بن هر خارو خاره صد گلشن
هوش مصنوعی: اگر نسیم محبت تو به سوی بیابان بوزد، از ریشه هر خار و خاری، صدها باغچه و گلزار به وجود میآید.
سموم قهر تو گر بگذرد بگردون بر
بسوزد از زبر چرخ ماه را خرمن
هوش مصنوعی: اگر خشم تو از بین برود، آسمان را به آتش خواهد کشید و مزارع ماه را خواهد سوزاند.
کسیکه از بد ایام در حمایت تست
اجل نیارد گشتنش نیز پیرامن
هوش مصنوعی: کسی که در روزهای سخت از تو حمایت میکند، مرگ هم نمیتواند او را ترک کند.
چو من مدیح تو گویم ز آسمان جبریل
بنعره گوید احسنت شاد باش احسن
هوش مصنوعی: وقتی من در وصف تو سخن میگویم، جبرئیل از آسمان فریاد میزند که عالی است، شاد باش و چه خوب!
بزرگوارا صدرا کنون بدستوری
ز حال خود دو سه بیتی بخواهمت گفتن
هوش مصنوعی: ای بزرگوار، اکنون به دستور شما میخواهم از حال خود چند بیتی برایتان بگویم.
مرا زمانه جافی همی دهد مالش
بنوع نوع حوادث بگونه گونه محن
هوش مصنوعی: زمانه به من مانند یک استاد نرمش میدهد و به شکلهای مختلف از حوادث گوناگون، آزمایش میکند.
نه هیچ راحت دیدم ز هیچ ممدوحی
نه هیچ فایده بردم ز شعر و نظم سخن
هوش مصنوعی: نه هیچ خوشی از هیچ ستایشی پیدا کردم، نه از شعر و نظم چیزی به دست آوردم.
همی بپیچم بر خود چو ریسمان زین قوم
که تنک چشم و سبک سرترند از سوزن
هوش مصنوعی: من مانند ریسمانی بر خود میپیچم و به این قوم نگاه میکنم که نگاهشان محدود و فکرشان سبکتر از سوزن است.
بدر گه تو همی التجا کنم زیشان
که در گهت فضلا راست ملجا و مامن
هوش مصنوعی: در جایی که تو هستی، من از آن فضلا و علمای بزرگ استمداد میطلبم، زیرا آنان در نزد تو پناهگاه و مأمنی دارند.
بتن چو ذره ام ای آفتاب بر من تاب
همای فضلی بر بنده نیز سایه فکن
هوش مصنوعی: ای آفتاب، من همچون ذرهای کوچک هستم. لطفاً مانند پرندهای بزرگ بر من تابیده و بر بنده خود سایه بیفکن تا فضلت بر من نیز نازل شود.
من از پی چو تو صدری مدیح خواهم گفت
نیم چو غنچه بهر باد بر گشاده دهن
هوش مصنوعی: من برای تو، مثل یک محفل شکوهمند و ستایشانگیز، سخن خواهیم گفت. نه همچون غنچهای که به خاطر وزش باد زود دهنش را باز کند.
چو سایه در نشوم جز بجای آبادان
نه همچو خورشید اندر جهم بهرروزن
هوش مصنوعی: بگذارید در جایی که آباد و خوشایند است زندگی کنم و همچون سایهای باقی بمانم، نه اینکه مانند خورشید در مکانهای تنگ و تاریک و ناامن باشم.
همیشه تا که چراغ فلک بود رخشان
چنانکه حاجت ناید بماده روغن
هوش مصنوعی: تا زمانی که آسمان روشن است و نور وجود دارد، مانند نیازی نیست که به روغن چراغ احتیاج داشته باشیم.
زجاه صدر تو عین الکمال بادا دور
که هست چشم شریعت بجاه تو روشن
هوش مصنوعی: از مقام و مرتبهی تو، کمال و زیبایی سرچشمه میگیرد. دور از تو، چشمی که به شریعت نگاه میکند، به روشنی و حقیقت نمیرسد.
اسیر حکم تو بادا سپهر گردنکش
مطیع رای تو بادا زمانه توسن
هوش مصنوعی: سرنوشت هرچه که تو بخواهی، تحت تأثیر خواست و قدرت تو خواهد بود و زمانه به مانند اسبی است که تسلیم اراده تو میشود.