برگردان به زبان ساده
چه شد که عالم معنی خراب میبینم
چه شد که ماه کرم در سحاب میبینم
هوش مصنوعی: چرا دنیای معنوی را ویران میبینم؟ چرا آن ماه نیکو را در ابرها مشاهده میکنم؟
چه شد که با همهکس اضطرار مییابم
چه شد که در همهکس اضطراب میبینم
هوش مصنوعی: چرا من برای همه کس احساس نگرانی و اضطراب میکنم؟ چرا در همه جا نشانههای بیقراری و اضطراب را میبینم؟
ز سوگ طوطی سرسبز شکرینالفاظ
جهان سیاه چو پر غراب میبینم
هوش مصنوعی: به خاطر فقدان طوطی زیبا و شیرینزبان، دنیای اطراف را مانند جایی تاریک و بیروح میبینم، همچون دنیایی که پر از غم و افسردگی است.
دریغ حنجر مشکلگشای فضلنمای
که فارغش ز سؤال و جواب میبینم
هوش مصنوعی: ای کاش صدای رسا و مشکلگشایی که همیشه با فضل و دانشش ما را راهنمایی میکند، از دغدغههای پرسش و پاسخ آزاد میبود و از این قید رهایی داشت.
دریغ عالم امید را که ناگاهان
ز سیل قهر خراب و یباب میبینم
هوش مصنوعی: متاسفم که امیدها را میبینم که ناخواسته به وسیلهی خشم و غضب از بین میروند و ویران میشوند.
دریغ بحر هنرها جمال دین محمود
کش از سموم اجل چون سراب میبینم
هوش مصنوعی: حیف است که دریاهای هنر و زیباییهای دین محمود را چون سراب میبینم، در حالی که از وزشهای مرگآور در حال آسیب دیدن هستم.
دریغ چون تو جوانی که زیر خاک شدی
که همچو گنجت تحتالتراب میبینم
هوش مصنوعی: ای کاش تو جوانی که زیر خاک رفتی، هنوز زنده بودی، چرا که همچون گنجی به زیر خاک پنهان شدهای.
چگونه باشد حالم که پس ز صدر کبیر
همی امام سعیدت خطاب میبینم
هوش مصنوعی: حالم چگونه است وقتی که از جایگاه بزرگ و والا، صدای امام خوشنامت را میشنوم؟
تو جان دانش بودی عجب نباشد اگر
به سوی عالم جانت شتاب میبینم
هوش مصنوعی: تو خود روح علمی و دانش هستی، بنابراین شگفتی ندارد اگر میبینم که به سمت عالم و دانش شتابان حرکت میکنی.
فتاده در دل آهن ز مرگ تو آتش
ز چشم سنگ روان گشته آب میبینم
هوش مصنوعی: در دل من، مرگ تو مانند آتش شعلهور شده است و از چشمان من، همانند سنگ، اشکهایی روان شده و به شکل آب در حال جاری شدن است.
هوا چرا نفس سرد میزند که در او
همی از آتش دل التهاب میبینم
هوش مصنوعی: هوا چرا اینقدر سرد است؟ که من در آن، شعلههای آتش دل خود را احساس میکنم.
مرا نمیشود از خویشتن این سخن باور
مگر به خواب درم وین به خواب میبینم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم این حرف را از خودم بپذیرم، مگر اینکه در خواب ببینم، و در خواب نیز این را مشاهده میکنم.
نه خاندانی از مرگ تو خراب شدست
که عالمی ز غم تو خراب میبینم
هوش مصنوعی: هیچ خانوادهای به خاطر مرگ تو ویران نشده، اما من میبینم که دنیا به خاطر غم تو در حال نابودی است.
چو ذره گردند اهل هنر پراکنده
ز بعد مرگ تو چون آفتاب میبینم
هوش مصنوعی: پس از مرگ تو، اهل هنر مانند ذرات پراکندهای خواهند شد، اما من مانند آفتاب آنها را میبینم.
برانده جوی مجره ز آب دیده فلک
در اشک او ز ستاره حباب میبینم
هوش مصنوعی: با دیدن غم و اندوه او، احساس میکنم که آسمان چشمانش پر از اشک است و مانند جوی آب در حال جاری شدن است. همچنین، به خاطر این اشکها، ستارهها را در حال شکلگیری حبابهایی میبینم.
ز مرگ تست که این خیمه معلق را
شکسته میخ و گسسته طناب میبینم
هوش مصنوعی: از مرگ توست که این چادر آویزان را میبینم که میخهایش شکسته و طنابش پاره شده است.
چو با تویی بنماند جهان و جان برود
به ترک هردو بگفتن صواب میبینم
هوش مصنوعی: اگر با تو باشم، دیگر چیزی از این دنیا باقی نمیماند و جانم نیز از دست میرود. به همین خاطر فکر میکنم که بهتر است از هر دو اینها دست بکشم.
لعاب گرم بیفسرد و خون نافه ببست
از این بریشم وزان مشک ناب میبینم
هوش مصنوعی: شیرینی و لطافت عطر مشک، دل را میرباید و با بوی خوبش زندگی را پر میکند. این بوی خوش، حالتی شاداب و گرم را به همراه دارد و احساسات عمیق را در انسان برمیانگیزد.
اجل خجل شد ازین و فلک پشیمانست
میان هردو ازین رو عتاب میبینم
هوش مصنوعی: مرگ از این وضعیت شرمنده شده و آسمان هم از این اتفاق پشیمان است؛ به همین خاطر، من عتاب و سرزنش را در میان این دو احساس میکنم.
مراست قهر مروت که در مصیبت تو
ز دیدهها اثر فتح باب میبینم
هوش مصنوعی: قهر و خشم تو بر من بیمروتی است، زیرا من در غم و اندوه تو، نشانههایی از امید و باز شدن درها را میبینم.
به دست مردمک دیده بر ز خون دو چشم
به یاد روی تو جام شراب میبینم
هوش مصنوعی: من در چشمانم، از خون دو چشمی که به یاد توست، دیدگانی را میبینم که مانند جام شراب به یاد روی زیبای تو پر شدهاند.
ز سرخیی که گه صبح و شام در افقست
به خون شده رخ گردون خضاب میبینم
هوش مصنوعی: از رنگ سرخی که در سپیدهدم و شامگاه در آسمان مشاهده میشود، متوجه میشوم که چهره آسمان به خون رنگآمیزی شده است.
ز شرم کرده خود چرخ را زنان بر سر
دودست عقرب همچون ذباب میبینم
هوش مصنوعی: به خاطر شرم خود، میبینم که آسمان مانند دو دست عقرب، در حال چرخش است و مانند مگسها میچرخند.
ز خون دیده دل سنگ لعل مییابم
ز آه دل جگر شب کباب میبینم
هوش مصنوعی: با اشکهایم، مثل سنگی با ارزش، چیزی گرانبها به دست میآورم و از درد دل، جگر سوختهام را میبینم که مانند کباب در شب میسوزد.
چرا به مرگ تو شادست دشمنت که به عمر
فذلک همه هم زین حساب میبینم
هوش مصنوعی: چرا دشمن تو به خاطر مرگ تو خوشحال است، وقتی که من تمام زندگیات را با این حساب میبینم.
عنان آز به دست نیاز باید داد
که مکرمت را پا در رکاب میبینم
هوش مصنوعی: باید با تواضع و نیاز به طلب کمک و یاری بپردازیم، چون فضیلت و بزرگی در همراهی و حمایت دیگران مشهود است.
ولیک با همه محنت بدان خوشست دلم
که یادگار ازان گل گلاب میبینم
هوش مصنوعی: با وجود تمام سختیها و دردها، دل من خوش است که یادگاری از آن گل خوشبو را میبینم.
امیدوارم کز قدر بگذرد ز اقران
ازانکه گوهر تیغ از قراب میبینم
هوش مصنوعی: امیدوارم که افراد همتراز من از ارزش من کم نگذارند، زیرا من زیبایی و ارزش واقعی خود را میبینم.
همیشه خصمش مقهور با دو دوست به کام
چنان بود که دعا مستجاب میبینم
هوش مصنوعی: همیشه دشمنش با دو دوستش تسلیم میشود و این وضعیت به قدری خوب است که دعای او به نتیجه میرسد.