برگردان به زبان ساده
زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
مشکل نبود در دلم آتش زدن او را
هوش مصنوعی: زلفی که مانند دود بر روی آتش وطن میرقصد، برای او آسان است که در دل من آتش برافروزد.
شمعی که دو عالم به یکی شعله بسوزد
کی غم بود از سوختن صد چو من او را
هوش مصنوعی: شمعی که میتواند برای دو جهان یک شعله بسوزاند، از سوختن صد نفر مثل من، نباید غمگین باشد.
گر بلبل شوریده خبر یابد از آن گل
دیگر نتوان یافتن اندر چمن او را
هوش مصنوعی: اگر بلبل شیدایی از وجود آن گل آگاه شود، دیگر در این باغ نمیتوان گل دیگری را پیدا کرد.
ور غنچه کند دعوی تنگی بِنَماند
پیش دهن دوست مجال سخن او را
هوش مصنوعی: اگر غنچه بخواهد از تنگی خود شکایت کند، دیگر جایی برای گفتن دوست نخواهد داشت.
تا کی دل ما را شکند زلف سیاهش
ای باد صبا می رو و سر می شکن او را
هوش مصنوعی: تا کی باید دل ما به خاطر زلف سیاه او بشکند؟ ای نسیم صبح، برو و او را از سرمان دور کن.
درّی ست گرانمایه که در هیچ نگنجد
گر زان که نگنجد سخن اندر دهن او را
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که او دارای ارزش و اهمیتی است که هیچ توصیفی نمیتواند آن را کامل بیان کند، چرا که کلام نمیتواند به عمق و معنی وجود او نزدیک شود.
لعل تو شکر داد به خروار به هر کس
عار است مگر، دادن شکر به من او را
هوش مصنوعی: لعل تو مثل شکر است که به فراوانی به دیگران میدهند و فقط به من نیست که شکر داده میشود.
رخسار تو شمعی ست که چون شعله برآرد
پروانه بود شمع زمرّد لگن او را
هوش مصنوعی: چهرهی تو مانند شمعی است که پروانه را به سوی خود جلب میکند، همچون شمعی از سنگ زمرّد که در ظرفی قرار دارد.
کی جان جلال از کف محنت به درآید
تا زلف پریشان تو باشد وطن او را
هوش مصنوعی: کی میتواند جان خوشبختی و عظمت از گرفتاریها رهایی یابد، در حالی که زلفهای پیچیده و به هم ریختهات وطن او را تشکیل میدهد؟