برگردان به زبان ساده
رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
هیچ کاری به مراد دلم از پیش نرفت
هوش مصنوعی: عمر من سپری شد و غم عشق او از دلم پاک نشد. هیچچیز نتوانست به خواستههای دلم برسد و هیچکاری پیش نرفت.
آمد و زنده شدم رفت و بر آمد نفسم
نفسی بیش نیامد نفسی بیش نرفت
هوش مصنوعی: او آمد و باعث زنده شدنم شد، سپس رفت و تنفسم دوباره به راه افتاد. نفسی بیشتر نیامد و نفسی بیشتر نرفت.
گر بنالم، من دلسوخته عیبم مکنید
رفت درمانم و دردم ز دل ریش نرفت
هوش مصنوعی: اگر من شکایت کنم، ای دلسوخته، شما عیب من را نگیرید؛ چرا که درمانی برای درد من نیافت و این زخم در دلم باقی مانده است.
سالها خاطر درویش تمنّایی داشت
عمر بگذشت و امید از دل درویش نرفت
هوش مصنوعی: سالیان طولانی، دل درویش آرزویی داشت و با وجود اینکه زمان سپری شد، امید او از دلش هیچگاه نرفت.
از وفا بود که ترکش نگرفتم ورنه
چه ستم بر من از آن شوخ جفاکیش نرفت
هوش مصنوعی: به خاطر وفاداریام، نتوانستم او را رها کنم، وگرنه رفتار ظالمانه و بازیگوشانهاش چقدر بر من ستم میکرد.
گر شدم بی خبر از عشق مدارید عجب
باده عشق که نوشید که از خویش نرفت؟
هوش مصنوعی: اگر من از عشق بیخبر شدم، تعجب نکنید؛ زیرا که باده عشق آنقدر قوی است که کسی که آن را مینوشد، از خودش خارج نمیشود و در واقع به خود نمیرسد.
نوک مژگان تو در چشم من آمد روزی
خون چکانست که از چشم من آن نیش نرفت
هوش مصنوعی: بخش انتهای مژههای تو روزی به چشمان من آمد و آنقدر تأثیر گذاشت که همچنان آثار آن در چشمانم باقی مانده و نمیتوانم فراموشش کنم.
خیز ازین در به سلامت سر خود گیر جلال!
سرنهاد آنکه ازین در به سر خویش نرفت
هوش مصنوعی: از این در برخیز و با سربلندی به مسیر خود ادامه بده! کسی که از این در میگذرد و به خود توجه نمیکند، به سرنوشتش نمیرسد.