برگردان به زبان ساده
تا بدو کرده ام تولاّیی
کرده ام از جهان تبرّایی
هوش مصنوعی: از زمانی که به او متوجه شدم و پیرویش را برگزیدم، از این دنیا دوری جستهام.
آنچنان گشته ام بدو مشغول
که ندارم ز خویش پروایی
هوش مصنوعی: به قدری به او مشغول و گرفتار شدهام که دیگر به خودم اهمیتی نمیدهم.
وز خیال شکنج گیسویش
بازم اندر سَر است سودایی
هوش مصنوعی: در ذهنم همچنان تصویری از شکنجهای گیسوان او وجود دارد که مرا مشغول و متعجب کرده است.
ساعتی شد که زنده ام بی دوست
همچو من کی بود شکیبایی
هوش مصنوعی: مدتی است که بدون دوست زندهام، آیا کسی مثل من میتواند صبوری کند؟
چه تمنّا کند دلم چون نیست
خوبتر از رُخش تمنّایی
هوش مصنوعی: دل من چه آرزوهایی میتواند داشته باشد، وقتی که هیچچیز بهتر از چهرهی او برای آرزو کردن وجود ندارد.
پرده بگشا ز روی تا بکنند
عاشقان در رخت تماشایی
هوش مصنوعی: پرده را کنار بزن تا عاشقان بتوانند زیبایی تو را تماشا کنند.
عقل در وصف حسن روی تو هست
همچو زلف تو بادپیمایی
هوش مصنوعی: عقل درباره زیبایی چهره تو ناتوان است، همچنان که باد به زلف تو نمیرسد.
هست ابروی و عارضت با هم
آفتابی و طاق خضرایی
هوش مصنوعی: ابرو و صورت زیبا و دلربای تو همچون آفتاب و طاقی به رنگ سبز درخشان است.
قطره ای آب داد در چشمم
گوهری در میان دریایی
هوش مصنوعی: یه قطره آب باعث شد که در چشمانم مثل یک گوهر در وسط دریا، درخششی ایجاد شود.
دل چنان سوزد از خم زلفش
کآتشی در درون شیدایی
هوش مصنوعی: دل به قدری از خم زلفش میسوزد که مثل آتشی در درون شیدایی افروخته شده است.
تو سخن گوی اگر دهان گم شد
که سخن سر برآرد از جایی
هوش مصنوعی: اگر تو توانایی بیان کلام را از دست بدهی، این سخن همچنان از جایی دیگر به گوش خواهد رسید.
چه کم آید ز لعلت ار بکند
این دل خسته را مداوایی
هوش مصنوعی: اگر دل خستهام را با لبخند تو درمان کنند، چه کم از زیباییات خواهد کاست؟
درّ نظم جلال را امروز
نیستش در زمانه همتایی
هوش مصنوعی: امروز هیچ چیزی همسطح با زیبایی و شکوه این نظم وجود ندارد.