برگردان به زبان ساده
چه جرم رفت که یکباره مِهر ببریدی
چه اوفتاد که از ما عنان بپیچیدی
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده که ناگهان عشق تو نسبت به من کم رنگ شد؟ چه بر سر تو آمده که از کنترل خود خارج شدهای؟
به قول و عهد تو دیگر که اعتماد کند
که هر سخن که بگفتی از آن بگردیدی
هوش مصنوعی: دیگر کسی به قول و عهد تو اعتماد نخواهد کرد، زیرا هر چه گفتی، از آن دور شدهای و عمل نکردهای.
تو باز بر سر میدان عشق پای منه
از آن جهت که به اوّل قدم بلغزیدی
هوش مصنوعی: تو دوباره در میدان عشق حاضر شو، زیرا به خاطر لغزش در اولین قدم، نیاز به بازگشت داری.
مگر تو غنچه نورسته ای و من ابرم
که زار زار چو بگریستم بخندیدی
هوش مصنوعی: آیا تو هنوز جوان و شاداب هستی و من مانند ابر، غمگین و بارانزده؟ وقتی که من اشک میریزم، تو چرا میخندی؟
هزار بار بگفتم ترا که مشنو هیچ
ز دشمنان بدی دوستان و نشنیدی
هوش مصنوعی: من بارها به تو گفتم که هیچ وقت به حرفهای دشمنان اعتماد نکن و بدی دوستان را فراموش نکن، اما تو به این نصیحتها توجه نکردی.
جفا نمودی و رفتی و دل ندادی باز
ز آه و ناله شبهای من نترسیدی
هوش مصنوعی: توی ستمگرانه دور شدی و دل مرا نداشتی، ولی از زاری و نالههای شبهای من نترسیدی.
نگفتیم که به کام دلت رسانم زود
به کام دل نه ولیکن به جان رسانیدی
هوش مصنوعی: ما نگفتیم که به سرعت خواستهات را برآورم، اما تو به من جان بخشیدی.
چه حالتی ست که احوال ما نمی پرسی
چه دشمنی ست که از دوستان برنجیدی
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است که حال ما را نمیپرسی و چه دشمنی است که از دوستان خود دلخور شدهای.
نگفتمت که ز خوبان وفا مجوی جلال
چو پند من نشنیدی سزای خود دیدی
هوش مصنوعی: من به تو نگفتم که از افراد خوب انتظار وفا داشته باشی؟ زمانی که نصیحت من را نادیده گرفتی، حالا باید نتیجه کار خود را ببینی.