برگردان به زبان ساده
زهی کشیده دل ما به زلف در زنجیر
به بوی زلف تو ما دل نهاده بر زنجیر
هوش مصنوعی: دل ما به زلف تو وابسته و در بند است و بوی زلف تو ما را به خود جلب کرده و دلمان را در این بند نگه داشته است.
فرو گذاشته بر سرو از کلاله کمند
نهاده بر ورق گل ز مشک تر زنجیر
هوش مصنوعی: بر زیبایی چهره کسی که مویش به مانند رشتهای از کلاله است، دست انداختهام و بوی گلی را که با عطر مشک آغشته است، با زنجیری زیبا به تصویر کشیدهام.
گشاده روی زمین را ز رو دریچه خلد
ببسته موی میان را ز مو کمر زنجیر
هوش مصنوعی: زمینهای وسیع و زیبا را از دریچهای بهشتی میبینم، و موهای میان را به مانند زنجیری از مو به کمر گره زدهام.
مرا ز زلف تو باشد دماغ سودایی
نمیشود نفسی غایب از نظر زنجیر
هوش مصنوعی: موی تو برای من همچون یک دمی است که به من آرامش میدهد و نمیتوانم حتی برای یک لحظه بدون دیدن تو زندگی کنم. انگار که زنجیری مرا به تو متصل کرده است.
بیا و زلف پریشان خود به دستم ده
که نیست چاره دیوانگان مگر زنجیر
هوش مصنوعی: بیا و موهای آشفتهات را به من بسپار، زیرا دیوانگان راهی جز زنجیر شدن ندارند.
دلم ز حلقه زلفت خلاص کی یابد
که موبهمو همه بند است و سربهسر زنجیر
هوش مصنوعی: دل من هیچگاه نمیتواند از حلقههای زلف تو رها شود، زیرا تمام جوانب آن به هم گره خورده و درواقع همچون زنجیر مرا به خود بسته است.
مبند این همه دل را به زلف در رخسار
که در بهشت نباشند خلق در زنجیر
هوش مصنوعی: دلهای خود را به زلفهای کسی که در چهرهاش میتابد، نبندید؛ چرا که در بهشت هم ممکن است برخی از انسانها در بند و زنجیر باشند.
مرا ز بند و ز زنجیر چند ترسانی
که همچو آب کنم ز آتش جگر زنجیر
هوش مصنوعی: برای چه مرا از زنجیر و بند میترسانی؟ من میتوانم همچون آب، آتش درونم را ذوب کنم.
به بیخودی سر زلفت کسی به دست آرد
که چون جلال شود پایبند هر زنجیر
هوش مصنوعی: کسی که به حالت غیرخودآگاهی و حیرت در بیفتد، نمیتواند از زیبایی گیسوان تو دست بکشد؛ زیرا هنگامی که جلال و جلوهات نمایان شود، او مجذوب و به زنجیر محبت تو بسته خواهد شد.