برگردان به زبان ساده
به غیر سوز و گدازیم چاره نیست چو شمع
نزار و زارم و گریان ز غم میانه جمع
هوش مصنوعی: به جز درد و رنج هیچ راهی ندارم، چون شمعی درمانده و نزار هستم که در میان جمع، از غم اشک میریزم.
فراغتی ز من و حال زار من داری
مگر نمیرسدت حال زار بنده به سمع
هوش مصنوعی: آیا وقتی که من در حال بدی به سر میبرم، تو از حال و روزم خبری نداری؟
اگرچه کرد غم هجر دوست قلع مرا
نمیکند غم عشقش دل من از جان قمع
هوش مصنوعی: با وجود اینکه جدایی از دوست مرا ناراحت میکند، این غم نمیتواند عشق او را از دل من بزداید.
منم مدام به بالین دوست تا دم صبح
ز درد هجر عزیزان نزار و زار چو شمع
هوش مصنوعی: من همیشه کنار دوست خود نشستهام تا دم صبح، و از درد جدایی عزیزان چنان ناتوان و اشکریزانم که مانند شمع آب میشوم.
تو چرخ سفله ببین کاو چگونه قلاّشست
که فرق مینکند نقره را کنون از قلع
هوش مصنوعی: به دور و بر خود نگاه کن و ببین چگونه انسانهای حقیر و بیارزش در حال تلاش برای برتری و نمایش خود هستند؛ تا جایی که دیگر نمیتوانند تفاوتی بین چیزهای با ارزش و بیارزش قائل شوند.