برگردان به زبان ساده
آه ازین شب که نیست پایانش
وای دردی که نیست درمانش
هوش مصنوعی: این شب بیپایان است و درد من بیدرمان. آه، چه غمانگیز است این وضعیت!
چون به دستم نمیفتد چه کنم
شبکی شمعی از شبستانش
هوش مصنوعی: وقتی چیزی به دستم نمیرسد، چه کار میتوانم بکنم جز اینکه شمعی از شبستانش بسازم؟
در دماغ دلم نمیآید
نکهتی گل دمی ز بستانش
هوش مصنوعی: در دل من هیچ بویی از گلهای باغستان نمی آید.
میزنم همچو بلبل سرمست
نالهٔ شوق در گلستانش
هوش مصنوعی: من با شوق و خوشحالی همچون بلبل در گلستان نغمه میزنم و نالههای عاشقانه سر میدهم.
آن سهی سرو بین که بر پا خاست
که به جان آمدم ز دستانش
هوش مصنوعی: به زیبایی و قامت بلندی که آن سرو دلفریب دارد، نگاه کن که من از محبت و زیبایی او به شدت تحت تأثیر قرار گرفتهام.
غمزه شوخ او دلم بربود
حذر اولی ز چشم فتّانش
هوش مصنوعی: نگاه بازیگوش او دلم را ربود، و باید از چشم فریبندهاش احتیاط میکردم.
عید رویش چو رو نمود به خلق
ای بسا جان که گشت قربانش
هوش مصنوعی: وقتی عید شکوفایی و ظهورش به مردم نمایان شد، بسیاری از جانها برای آن فدای عشق و محبتش شدند.
گل بوَد در جهان ولی چون من
نبوَد یک هزار دستانش
هوش مصنوعی: در این دنیا گلهای زیبایی وجود دارد، اما هیچکدام به اندازه من و دستانی که دارم، ارزشمند نیستند.
از کمان خانهٔ دو ابرو زد
ناوکی بر دلم ز مژگانش
هوش مصنوعی: چشمهای زیبا و قدری که در میان دو ابرو قرار دارند، به قلب من یک تیر زدند که از مژههای او نشأت میگیرد.
تا به سوفار در دلم بنشست
در جگر ماند نوک پیکانش
هوش مصنوعی: تا وقتی که عشق در دل جان گرفت، اثر آن همچنان در وجودم باقی ماند و مانند زخم تیری در جگرم احساس میشود.
از غم دل جهان خراب شود
گر نه لطفی کند جهانبانش
هوش مصنوعی: اگر دل آدمی از غم پر شود، جهان به هم میریزد؛ اما اگر مقتدایش به او لطف کند، اوضاع تغییر خواهد کرد.