برگردان به زبان ساده
به دست دل نیفتاده چو تو حوریوشی هرگز
سهی سرو دلارامی نگاری سرکشی هرگز
هوش مصنوعی: تو مانند یک حوری زیبا و دلربا هستی که هیچکس نمیتواند به دل و جان او دست پیدا کند، به طوری که هیچ سرو زیبای بلندقدی هم نمیتواند در برابر زیبایی و جذابیت تو قرار گیرد و دیگر هیچ نگار زیبایی به این اندازه سرکش و دلبر نیست.
ز لعل آن لب شیرین به رخسار چو خورشیدت
نیفتادهست در جانم بدینسان آتشی هرگز
هوش مصنوعی: لبهای شیرین و قرمزرنگ تو مانند خورشید بر صورت من تابیده، اما این زیبایی به جانم تاثیر نگذاشته و همچون آتشی درونم شعلهور نشده است.
فروناید دلم باری به صورتهای بی معنی
به صورت کی بود چون تو به معنی مهوشی هرگز
هوش مصنوعی: دل من هرگز نمیتواند باری از احساساتش را به اشکال بیمعنا برساند، چرا که در آغوش کسی چون تو، که خود معنی عشق و زیبایی است، هرگز به بیمعنایی نخواهد رفت.
به مخموری آن چشمت نباشد در جهان نرگس
که دیده مست و مخموری چو چشمت سرخوشی هرگز
هوش مصنوعی: مستی و سرخوشی چشمان تو هیچگاه به اندازه زیبایی و جذبه نرگسها در دنیا نیست.
اگرچه دُردِ درد تو بسی نوشیدهام لیکن
ندیدم در شراب آن دو لعل لب غشی هرگز
هوش مصنوعی: هرچند من به خاطر درد تو خیلی شراب نوشیدهام، اما هرگز در آن شراب لبهای زیبا و دلربا را ندیدهام که به من غم یا ناراحتی بدهند.
اگرچه جز جفا از دل نیاید بر من مسکین
ز سر بیرون نکردم من هوای دلکشی هرگز
هوش مصنوعی: هرچند که جز زخم و درد از دل من برنمیآید، اما من هرگز از دلخواهی و زیبایی دلکشی دست نکشیدهام.