برگردان به زبان ساده
دل ما بردی و یک دم طرف مات نبود
گرچه ای سرو بجز دیدهٔ ما جات نبود
هوش مصنوعی: تو دل ما را بردی و لحظهای هم در کنار ما نبودی، هرچند ای سرو، به جز نگاه ما هیچکس تو را نمیبیند.
مهر روی تو نکردیم بجز جان جایش
مهر ما یک سر مو در دل خارات نبود
هوش مصنوعی: ما جز به خاطر جان تو محبت نکردیم؛ محبت ما به تو حتی به اندازهای هم که یک مو در دل تو باشد، وجود نداشت.
مدّتی بود که تا کحل بصر میجستم
نیک دیدم که بجز خاک کف پات نبود
هوش مصنوعی: مدتی زمانی را به دنبال چیزی میگشتم که به آن امید داشتم، اما در نهایت متوجه شدم تنها چیزی که یافتهام، خاک زیر پایم است.
قامت سرو سهی در چمن جان بسیار
دیدهام هیچ یکی چون قد زیبات نبود
هوش مصنوعی: در باغ، مدلهای زیادی از قامت مثل قامت یک سرو بلند و زیبا را دیدهام، اما هیچکدام به آن زیبایی و جذابیت نیستند.
ای دل خسته تو گفتی که ببوسم پایت
چون رسیدی به برش زَهره و یارات نبود
هوش مصنوعی: ای دل آزرده، تو گفتهای که باید پای محبوب را بوسه زنم، اما وقتی به آغوش او رسیدی، نه من توانایی این کار را دارم و نه یاری برای کمک.
سالها بود که سرگشتهٔ کویت بودم
بود میلی سوی این خستهجگر یات نبود
هوش مصنوعی: مدتها بود که در پی دیدار تو سرگردان بودم، اما هیچ ارادهای برای بازگشت به دل ناراحتت نداشتم.
گرچه جان در قدمت کردم و دل رفت ز دست
ای ستمگر بجز از شعبده با مات نبود
هوش مصنوعی: هرچند جانم را به پای تو نثار کردم و قلبم از دست رفت، ای ستمگر، به جز از جادوگری، چیزی برای من نماند.
رخ نهادیم در آن عرصه که فرزین بندیم
شاه رخ زد غم او چاره بجز مات نبود
هوش مصنوعی: در آن مکان که طرز زیبا را به نمایش میگذاریم، به چهره شاهزادهای گرفتار و غمگین نگاه میکنیم و راهی برای خلاصی از غم او نمیبینیم جز اینکه در سکوت و سرگشتگی بمانیم.
در جهان بود امیدم به تو بسیار ولی
چه توان کرد مرا عین کرامات نبود
هوش مصنوعی: در دنیا بسیار به تو امیدوار بودم، اما چه میتوانم کرد وقتی که واقعیت چیز دیگری است و آنچه انتظار داشتم، وجود ندارد.