برگردان به زبان ساده
مرا در عشقت از عالم خبر نیست
به جای تو مرا یاری دگر نیست
هوش مصنوعی: در عشق تو، خبری از دنیای بیرون ندارم و در نبود تو، هیچ کس دیگری نمیتواند به کمکم بیاید.
به درد عشق رویت سخت زارم
یقین کز حال ما او را خبر نیست
هوش مصنوعی: خود را از درد عشق دیدن تو به شدت آزار میدهد و مطمئنم که او از حال ما بیخبر است.
بسی نالیدم اندر صبحگاهی
همانا نالهٔ ما را اثر نیست
هوش مصنوعی: من در صبح زود بسیار ناله و شکایت کردم، اما میدانم که نالههای من هیچ تأثیری ندارد.
بسی بودم به وصل یار امید
از این امید جز خون جگر نیست
هوش مصنوعی: من بارها به وصال یار امیدوار بودم، اما از این امید جز حسرت و درد در دل نصیبم نشد.
درختی کاشتم در باغ وصلت
که امروزش بجز غم بار و بر نیست
هوش مصنوعی: در باغ عشق تو درختی کاشتم، اما امروز جز غم و اندوه ثمرهای ندارد.
دو دیده بس که بارید آب حسرت
ز درد هجر او بر ما گذر نیست
هوش مصنوعی: چشمان ما به اندازهای از درد جدایی او اشک ریخته که دیگر گذری برای ما نمیماند.
جهان مستغرق دریای حسرت
چنان شد کز غمش راهی به در نیست
هوش مصنوعی: دنیا آنچنان غرق در حسرت و اندوه شده است که هیچ راه فراری از این غم وجود ندارد.