برگردان به زبان ساده
غم عشق تو مرا باز به جان آوردهست
خونم از دیدهٔ غمدیده روان آوردهست
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که دوباره احساس زنده بودن کنم و اشکهایم از غم تو همچون خون از چشمانم به زمین بریزد.
عمر بگذشت مرا در غم رویت به غلط
نشنیدیم که نامم به زبان آوردهست
هوش مصنوعی: عمرم سپری شد در اندوه از دیدن تو و به اشتباه نشنیدیم که نامم بر زبان آمده است.
آن تو داری و تو دانی دل خلقی بردن
دل من میل لب لعل به آن آوردهست
هوش مصنوعی: تو خود میدانی که چطور میتوانی دل دیگران را ببری، اما دل من به لب لعل تو شوری دارد که به آن جذب شده است.
عشقبازی ز ازل بود مرا با رخ او
نه دل خستهٔ ما این به جهان آوردهست
هوش مصنوعی: عشق و محبت از ابتدا در وجود من به خاطر چهره او وجود داشته است، نه اینکه دل ما در این دنیا خسته و رنجیده باشد.
خبرت نیست نگارا که دل و جان جهان
عشق بر قامت آن سرو روان آوردهست
هوش مصنوعی: تو خبر نداری ای عزیز که عشق، دل و جان جهان را به خاطر قامت زیبا و باریک آن سرو به تلاطم انداخته است.
گرچه بر میندهد سرو به بستان باری
قامت سرو تو باری ز روان آوردهست
هوش مصنوعی: اگرچه در باغ سرو نمیروید، اما قامت تو به خودی خود زیبایی و زندگی را به ارمغان آورده است.
چشم فتّان پر آشوب تو جانا باری
فتنهای بر سر هر پیر و جوان آوردهست
هوش مصنوعی: چشمهای جذاب و تیزبین تو، عزیزم، باعث شده است که همه، چه پیر و چه جوان، دچار هیجان و آشفتگی شوند.