برگردان به زبان ساده
دل من درد غمت دارد و تو درمانی
زآنکه باشند همه در دل و تو در جانی
هوش مصنوعی: دل من از غم تو رنج میبرد و تو تنها کسی هستی که میتوانی آن را درمان کنی، زیرا همه چیز در دل من متمرکز است و تو در وجود من هستی.
بخور آخر غم احوال دل نیک دلان
مکن ای دوست که ناگه به غمی درمانی
هوش مصنوعی: بخور تا پایان غم دل نیکوکاران، ای دوست، پرهیز کن؛ زیرا ناگهان ممکن است دردی را التیام بخشی.
ای صبا نکهت عنبر ز کجا آوردی
تو همانا ز سر کوی غم جانانی
هوش مصنوعی: ای نسیم، بوی خوش عطر عنبر را از کجا آوردی؟ بیشک این عطر از سمت کوی محبوب غمانگیز ماست.
گر گذاری فتدت بر سر کویش زنهار
پرسشی از من بیچاره بکن پنهانی
هوش مصنوعی: اگر روزی به سر کوی او بروی، خواهش میکنم که به صورت پنهان از من بیچاره سؤالی بپرس.
از منش گوی که جان در سر و کارت کردم
ای بت سنگدلِ سیم بدن تا دانی
هوش مصنوعی: به من بگو که جانم را فدای تو کردهام، ای معشوق با دل سنگ و بدن نقرهای، تا بدانی که چه احساسی نسبت به تو دارم.
از غم هجر تو جانم به لب آمد یک دم
نظری سوی من خسته مگر نتوانی
هوش مصنوعی: از درد دوری تو جانم به تنگ آمده است، ای کاش یک لحظه نگاهی به من بیندازی، آیا نمیتوانی این کار را بکنی؟
در جهان دست چو در دامن مهرت زدهام
مکن از دامنم ای دوست چو گردافشانی
هوش مصنوعی: در زندگی، من دستم را در دامن عشق تو گذاشتهام؛ پس ای دوست، دامنم را رها نکن و مرا تنها مگذار مثل گردی که در هوا پخش میشود.