برگردان به زبان ساده
آتش مهر تواَم در دل و جان افتاده
جان ز هستی خود ای جان به گمان افتاده
هوش مصنوعی: آتش محبت تو در دل و جانم شعلهور شده است و من به خاطر عشق تو، از وجود خودم سرگردان و بیخود شدهام.
از غم هجر تو دلسوختهام چون لاله
سوز سودای تو تا در دل و جان افتاده
هوش مصنوعی: از غم دوری تو دل من همچون لالهای نیمسوز شده که فقط به یاد تو شعلهور است و این حس در عمق دل و جانم نشسته است.
تا تو برخاستهای در چمن جان باری
پیش قدّ تو ز قد سرو روان افتاده
هوش مصنوعی: وقتی تو در چمن برخاستهای، باری با زیبایی قامتت، قد سرو در برابر تو به زمین افتاده است.
در دلت هیچ نیاید که فلانی مسکین
همچو سوسن همه جایی به زبان افتاده
هوش مصنوعی: در دل تو نباید بیفتد که فلانی بیچاره مانند گل سوسن همه جا نامش بر سر زبانهاست.
تا کی از حال دل بی خبران بی خبری
دو جهان از غم رویت به فغان افتاده
هوش مصنوعی: تا کی باید بیخبری دیگران از حال دل ما را تحمل کنم؟ دو جهان از غم چهره تو به شدت در اضطراب و ناله هستند.
راه عشق تو به سر پویم از آن روی که هست
سر ما در قدم راهروان افتاده
هوش مصنوعی: راه عشق تو را تا سرم میروم، زیرا سر ما در قدمهای عاشقان افتاده است.
سودم از عشق تو هجرست و زیانم سر و جان
چه کند بنده مسکین زیان افتاده
هوش مصنوعی: محبت تو برایم تنها درد جدایی است و چه بسا که آسیب و زیان من به جان و روح من مربوط میشود، در حالی که من یک بنده بیچاره هستم که در این خسارت غرق شدهام.
پرتو عکس رُخت کرد جهان را روشن
تابی از مهر رُخت تا به جهان افتاده
هوش مصنوعی: عکس چهرهی تو باعث روشنی و زیبایی سراسر جهان شده است، و تاثیر محبت و زیبایی تو به همه جا سرایت کرده است.