برگردان به زبان ساده
من مسکین به جهان یار ندارم چه کنم
جز غم عشق رخش کار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ یاری ندارم، چه کنم؟ جز غم عشق تو، هیچ کار دیگری برای انجام دادن ندارم، پس چه باید بکنم؟
بار عشق تو چو کوهست و تن از ضعف چو کاه
بیش ازین طاقت این بار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: عشق تو مثل کوهی سنگین و محکم است، اما بدن من به خاطر ضعف، مثل کاهی نازک و ضعیف است. دیگر از عهده تحمل این احساس سنگین برنمیآیم، چه کار میتوانم بکنم؟
دارم از جور تو بسیار شکایت لیکن
پیش کس زهرهٔ گفتار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم تو بسیار ناراحتم، اما نمیتوانم با کسی در این باره صحبت کنم، زیرا جرات بیان حرفهایم را ندارم. چه باید بکنم؟
مشکل آنست که بیمارم و در درد غمش
جان فدا کردم و تیمار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: مشکل اینجاست که من بیمار عشق او هستم و به خاطر ناراحتیاش جانم را فدای او کردهام، اما هیچ کسی نیست که به من رسیدگی کند. چه کار کنم؟
ساکن کوی تو گفتم که شوم یکباره
بر سر کوی تو چون بار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: من به کسی که در کوی تو زندگی میکند گفتم که آرزو دارم یکباره به کوی تو بیایم، اما چون بار و باری از هیچ چیز ندارم، نمیدانم باید چه کنم.
تو نداری خبر از حال من خسته و من
طاقت زحمت اغیار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: تو از وضعیت من که خستهام خبر نداری و من هم نمیتوانم تحمل سختیهای دیگران را داشته باشم، پس چه کار باید بکنم؟
جز غم دوست که پیوسته ندیمست مرا
در جهان مونس و غمخوار ندارم چه کنم
هوش مصنوعی: به جز غم دوست، که همیشه با من است، در این دنیا هیچ همراه و دلدار دیگری ندارم. نمیدانم با این احساس چه کنم.